مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧٨ - نکته ٢
ابعاد زمانی و مکانیاش، و با سراسر علل و اسباب طبیعیاش به یک نسبت ناشی از ذات اوست. قرار دادن ذات واجب الوجود در ردیف یکی از علل و عوامل جهان، و او را به صورت یک «عامل» در آوردن مساوی است با قرار دادن او در ضمن مجموعه جهان و مخلوقات خود او؛ یعنی او دیگر خدا نیست بلکه مخلوقی از مخلوقات خداست.
موجب تأسف است که پاسخ اروپای قرون وسطی و حتی اروپای قرون جدید به پرسش بالا مثبت بوده است. در الهیات مسیحی، خداوند در ردیف علل طبیعی قرار میگرفته است و به همین جهت اعتقاد به خدا و محاسبات علمی با یکدیگر ناسازگار میافتادهاند و طبعا موفقیتهای علوم مساوی با شکست الهیات مسیحی بوده است.
همچنانکه در آغاز مقاله، آنجا که ایرادها و اشکالها را متعرض شدیم، نقل کردیم، فلاماریون در مقدمه خدا در طبیعت از اگوست کنت فیلسوف شهیر فرانسوی چنین نقل میکند:
«علم، پدر طبیعت کائنات را از شغل خود منفصل و او را به محل انزوا سوق داد و در حالتی که از خدمات موقتی وی اظهار قدر دانی کرد او را تا سر حد عظمت و قدرتش هدایت نمود.»
دورههای سه گانه معروف اگوست کنت که ادوار تفکر را به سه دوره: اساطیری، فلسفی، علمی تقسیم کرده است و مورد قبول عامّه اروپاییان قرار گرفته است و طبعا مقلّدین شرقی آنها نیز آن را به سمع قبول تلقی کردهاند مبنی بر همین طرز تفکر است. اگوست کنت اگر با حکمت و معرفت اسلامی آشنا میبود میدانست پیش از آنکه طرز تفکر علمی در اروپا به وجود آید در میان مسلمین آن طرز تفکر وجود داشته است، بعلاوه طرز تفکر چهارمی در حکمت و معرفت اسلامی موجود است که دنیای اروپا هنوز هم به آن واصل نشده است.
«پدر طبیعت» که اگوست کنت به آن اشاره میکند همان پدر آسمانی الهیات مسیحی است، و آن گونه طرز تفکر که او را موقتا جانشین علل طبیعی بنمایند شایسته همان پدر آسمانی است نه ذات خداوند که محیط بر همه اشیاء است و همه چیز به یک نسبت به او تعلق دارد.
این جهت که اعتقاد به خداوند تأثیری در محاسبات علوم ندارد منحصر به طرز