مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - مقدمه
صدر المتألّهین در اواخر جلد دوم اسفار کلماتی از ثالیس و انکسیمانوس و آناکساگوراس [١] و انباذقلس و افلاطون و ارسطو و ذیمقراطیس و ابیقورس (اپیکور) [٢] و عده دیگر نقل میکند و مدعی است که کلمات پیشینیان مشتمل بر رموز و لغزها بوده و ناقلین، مقصود حقیقی را درک نکردهاند و خود مشارالیه کلمات آنها را به مدعای خود در مسأله حرکت جوهریه و حدوث عالم تأویل میکند.
ادلّهای که معمولًا بر مادی بودن عدهای از قدما یا متأخرین اقامه میشود مطالبی است که ارتباطی با این مسأله ندارد، از قبیل «اعتقاد به مادة المواد و ماده اصلی» یا «تعلیل حوادث طبیعت به علل طبیعی» یا اعتقاد به اینکه «نظام هستی یک نظام وجوبی و ضروری است» یا اعتقاد به اینکه «هیچ شیئی از لا شئ به وجود نمیآید» و یا «اهمیت دادن به منطق تجربی در تحقیق مسائل طبیعت» و امثال اینها.
مادیین در اثر عدم تعمق در مسائل الهی، پیش خود گمان میکنند که مسائل بالا منافی با اعتقاد به عالمی ماوراء عالم طبیعت است و از این رو هر کسی که تفوّه به یکی از مسائل فوق کرده است او را در جرگه مادیین به شمار آوردهاند و با اینکه خود آن اشخاص تصریح میکنند به خلاف، باز مادیین دست بردار نیستند.
بعضی از غیر مادیین از نویسندگان تواریخ فلسفه و نویسندگان «انسیکلوپدی» [٣] ها نیز همین اشتباه را کردهاند.
ما در مسأله «حدوث و قدم» و مسأله «علت و معلول» راه این اشتباه را بیان خواهیم کرد.
تنها چیزی که مسلّم است این است که در میان قدما عدهای بودهاند که تجرد روح و بقای بعد از موت را انکار داشتهاند. ذیمقراطیس و اپیکور و پیروانشان را صاحب این عقیده میدانند.
از قرن شانزدهم به بعد در اروپا نیز نظریه «عدم بقای نفس بعد از موت» پیروانی پیدا کرد. گویند اولین بار در سال ١٥١٦ بطرس بومبوناتیوس کتابی در ردّ ارسطو در
[١] .[٢] .[٣] .