مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - نکته ٢
که هست از کوچکترین جزئی که در این نقطه مشاهده میکنیم بقیه اجزاء را اندازه میگیریم و از نسب و فواصل اجزاء، بزرگتری و کوچکتری نسبی به دست میآید؛ و البته در این مرحله اختلاف کیفیات دیگر از قبیل سایهها و مانند آنها نیز مؤثر است. تا اینجا تنها اختلافات نسبی مؤثر میباشد، و چون با رؤیتهای دیگری حجم باصره خود را تقریباً با بدن خود و بدن خود را با جسمهای خارج از خود اندازه گرفتهایم، از این روی میدانیم که تقریباً نسبت حاضره را تا چه اندازه باید بزرگ نمود تا به حقیقت نزدیک شده و انطباق پذیرد و در نتیجه هنگام رؤیت خارج، به انضمام این افکار، جهان پهناوری را تحت ابصار میآوریم و میپنداریم که شخص، این ابصار با این بزرگی را درک میکند.
پذیرفتهاند. پیروان هر یک از این دو نظریه برله و علیه یکدیگر دلائلی ذکر کردهاند که در کتب فلسفه مسطور است و از جمله اشکالاتی که صاحبان نظریه خروج شعاع بر صاحبان نظریه انطباع کردهاند اشکال عدم انطباق بزرگ بر کوچک است که در متن اشاره شده و جوابی هم که صاحبان نظریه انطباع دادهاند همان است که در متن در ضمن اشکال بیان شده است و امروز هم مورد پسند دانشمندان علوم طبیعی است.
شیخ شهاب الدین معروف به «شیخ اشراق» عقیده سومی دارد که چندان قابل اهمیت نیست و از ذکر آن خودداری میکنیم.
صدر المتألهین فیلسوف شهیر اسلامی عقیده جداگانهای در باب حقیقت ابصار دارد. این دانشمند اظهار داشت هیچیک از دو نظریه فوق بر فرض صحت و تمامیت، حقیقت ابصار را نمیتواند توجیه کند زیرا هر دو نظریه مربوط به عمل طبیعی (فیزیکی) چشم است و ابصار ماوراء عمل طبیعی است. این دانشمند با اثبات نظریه معروف خود در باب اتحاد عاقل و معقول و اتحاد حاسّ و محسوس، ثابت کرد که «دیدن» یک نوع فعالیت ابداعی نفس است که عمل طبیعی (فیزیکی) مقدمه آن است و پس از انجام یافتن عمل طبیعی، نفس با قدرت فعاله خود صورت مماثل شئ محسوس را در صقع خود ابداع و انشاء مینماید.
صدر المتألهین در جلد چهارم اسفار در مقام رد عقیده اصحاب انطباع میگوید:
«و هذا بعد تمامه انما یدلّ علی انطباع الشبح فیه لا کون الابصار به» یعنی ادّله نظریه انطباع بر فرض صحت و تمامیت، دلالت میکند که شبح و تصویری در چشم واقع میشود اما دلالت نمیکند که «دیدن» به او محقق میشود.