مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٨ - نکته ٢
نیز نور است و بس و هر دو نورند با اینکه مختلف هستند. همچنین حقیقت هستی را اگر به جلوههای گوناگون خودش نسبت دهیم هم بسیار است و هم یکی.
در ابتدای این مقاله گفتیم که یکی از دو اصل متعارف ما که مبدأ شروع سیر فلسفی ما نیز هست و سر حد فلسفه و سفسطه باید شمرده شود این اصل است:
«واقعیتی هست و موجودی داریم و جهان هیچ در هیچ و موهوم محض نیست».
این اصل برای ما یک اصل غیر قابل تردیدی بود که به هیچ وجه نمیتوانستیم در آن تردید کنیم. سپس گفتیم که یک امر غیر قابل تردید دیگری نیز داریم و آن اینکه ذهن به تکثیر این اصل میپردازد و مظاهر گوناگونی برایش پیدا میکند و امور متکثره و مختلفهای (مهیات) از قبیل انسان و درخت و خورشید و سنگ و عدد و مقدار و هزارها چیز دیگر را تحت عنوان «موجود» در میآورد و قهراً اصل اولی «موجودی داریم» به صورت «موجوداتی داریم» در ذهن جلوه میکند.
حالا باید ببینیم این کثرتی که بر ذهن جلوه میکند حقیقی است یا موهوم؟ یعنی این کثرت ذهنی نماینده کثرت واقعی موجودات است یا آنکه ذهن به غلط کثرات میبیند و موجودات فرض میکند و این کثرت ذهنی به هیچ وجه نماینده کثرتی در واقع و نفسالامر نیست.
با توجه به مسأله اصالت وجود که در پیش گذشت شکل و قیافه این مسأله عوض میشود. در مسأله اصالت وجود گفتیم که ماهیات که ذهن آنها را اموری واقعیتدار و ذیوجود فرض میکند همه اموری ذهنی و انتزاعی هستند و تنها چیزی که واقعیت دارد و «ملأ» خارجی را تشکیل داده است همانا خود وجود و واقعیت است. بنابراین پس هر جا که پای تحقیق از عینیت خارجی به میان میآید ماهیات را برای همیشه باید از حوزه تحقیق خارج کرد و پای وجود را به میان کشید. در اینجا نیز که سخن وحدت و کثرت عینیت خارجی در میان است قهراً باید «وجود» را موضوع بحث وحدت و کثرت قرار داد.
اگر ماهیات را ما اموری عینی و واقعی بدانیم و آنها را ملاک بحث در این مسأله قرار دهیم جای گفتگو در کثرت واقعیت عینی نیست زیرا بالبداهه این مهیات که در