مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٥ - نکته ٢
شود؟! یعنی فکر که همیشه مادی است گاهی مادی است و گاهی مادی نیست (و این تناقض محال است ولی این دانشمندان اجتماع متناقضین را صریحاً جایز میدانند!!).
و ثالثاً اجتماع نقیضین- که غالباً در دیالکتیک به «اجتماع ضدین» تعبیر میشود- هم در ماده و هم در ادراک محال است و به طوری روشن میباشد که اگر در هر قضیه بدیهی شک نماییم (چنانکه گفتیم که حصول علم در هر بدیهی متوقف به قضیه «استحاله ارتفاع و اجتماع نقیضین» میباشد و با فرض نبودن این قضیه «علم» مستقر نمیشود) در حکم نقیضین نمیشود شک و تردید نمود و غریزه فطری انسان و من جمله خود دانشمند مادی تحولی نیز بطلان این حکم را نمیپذیرد و اینهمه تکاپو که دیالکتیک در نفی این حکم میکند و مثالهای بسیار که در راه اثبات حقانیت دعوای خود میآورد و تعبیرات مختلف- مثل وجود و عدم و بالقوه و بالفعل و تز و آنتی تز و ضدان و متغایران و متنافیان- که مینماید همه آنها گواه بر این است که خلط کرده و چیزی دیگر به جای نقیضین گرفته و از محل کلام بیرون افتاده و به هدف دیگری تیر اندازی مینماید و گرنه هیچگاه حاضر نیست که یک حکم هم صد در صد راست و هم صد در صد دروغ بوده و هم راست نباشد و هم دروغ نباشد.
آری، دانشمندان دیالکتیک میگویند روش فکر متافیزیک که «فکر مطلق» است این گرفتاری را پیش میآورد و روش فکری دیالکتیک «نسبیت» است و خارج ماده نیز با وی موافق میباشد و در خارج ماده اثبات مطلق و نفی مطلق نداریم، پس هر اثباتی که در خارج است با نفی قابل جمع است.
ولی ما میگوییم: اولًا این، اعتراف به صحت حکم نقیضین است حتی در خارج، زیرا حکمی را که در خارج اثبات میکنند (فکر نسبی است و خارج مادی موافق میباشد) راضی نیستند دروغ در آمده و از خارج نفی شود.
ثانیاً روش فکری خود دیالکتیک نیز روش اطلاق است زیرا این دانشمندان راضی نیستند به ایشان گفته شود که اینهمه رنج شما بیهوده و این استدلالتان پوچ و دروغ است، پس ناچار این استدلال در اعتقادشان راست است و این یک فکر مطلقی است که در مغزشان جایگزین شده و خوشبختانه فکری است با روش دیالکتیک؛ پس فکر با روش دیالکتیک، مطلق بوده نه نسبی.
اصولًا چگونه متصور است که در مورد نظریهای، برهانی اقامه شده و نتیجهای اثبات نماید و با اینهمه تکذیب نتیجه، به برهان صدمه نزند؟!