مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣١ - نکته ٢
عادی و مأنوسات ذهنی خود از برای هر چه میشنود جامهای میدوزد و آنچه را ندیده است به آنچه دیده قیاس میکند.
میگویند: اگر خدایی هست کجاست؟ و کدام سو میباشد؟ چرا عالمی آرام و بیتزاحم ایجاد نکرد؟ و چرا به این بدگوییها و جسارتها پاسخ نمیدهد؟ چرا از طرفداران خود حمایت نمیکند؟ چرا؟ و چرا؟
از این سخنان پوچ صدها و هزارها در لابلای سخنانشان میتوان یافت، درست
مسلّماً شق دوم صحیح است، بلکه منع خیر کثیر برای دفع شر قلیل، خود شر کثیر است و منافی حکمت بالغه است.
حکما میگویند موجودات به حسب فرض ابتدائی پنج نوع فرض میشوند: خیر محض، شر محض، خیر غالب، شر غالب، متساوی.
میگویند ما موجودی نداریم که شر محض یا شر غالب و یا خیر و شر متساوی باشد، آنچه هست یا خیر محض است و یا خیر غالب.
پس معلوم شد تفکیک شرور از خیرات توهّم محض است و عقلا محال است، نظامی احسن از نظام موجود یک توهم بیش نیست، پس: «لیس فی الامکان ابدع مما کان».
اما مرحله سوم: گذشته از اینکه شرور از لوازم وجود خیرات این عالم میباشند، خود آنها به نوبه خود مبدأ و منشأ خیرات کثیر میباشند، بر وجود آنها منافع و مصالح فراوانی مترتب است به طوری که اگر آن شرور نباشند خیرات و برکاتی نخواهد بود.
اولًا برخی از این شرور از قبیل مرگ و پیری لازمه تکامل روح و تبدل آن از نشئهای به نشئه دیگر است.
همان طوری که گردو در ابتدا آمیختهای است از پوست و مغز و تدریجا هر چه مغز کمال مییابد از پوست جدا میشود و مستقل میگردد تا آنجا که پوست فلسفه خود را از دست میدهد و باید شکسته شود تا مغز آزاد گردد، روح نیز نسبت به بدن همینطور است.
ثانیاً اگر همین تزاحمها و تضادها نباشد و صورتی که عارض ماده شده است برای همیشه باقی بماند ماده قابلیت صورت دیگر پیدا نمیکند و برای همیشه باید واجد یک صورت باشد و این خود مانعی است برای بسط و تکامل نظام هستی. در اثر تضادها و تزاحمها و بطلان و انهدام صورتهای موجود نوبت به صورتهای بعدی میرسد و هستی بسط و تکامل مییابد. از این رو حکما گفتهاند: «لو لا التضاد ماصحّ