مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٥ - نکته ٢
معنای ضرورت و امکان
ضرورت و امکان از جمله مفاهیمی هستند که احتیاج به تعریف و توضیح ندارند.
اگر در یک مفهوم، ابهام و اجمالی باشد برای توضیح آن مفهوم باید متوسل به تعریف شد و اگر ابهام و اجمالی نباشد مستغنی از تعریف و توضیح است. «تعریف» یعنی تحصیل معرفت به ذات یک چیز و آن با تجزیه مفهوم آن شئ به اجزاء و عناصر اولیه ذهنی وی صورت میگیرد همان طوری که معرفت اجزاء و عناصر مرکبات خارجی با تجزیه خارجی و عملی آنها صورت میگیرد؛ یعنی «تعریف» تحلیل و تجزیه عقلانی مفهوم شئ است و از این رو تنها در مورد مفاهیم مرکبه مصداق دارد، اما مفاهیم بسیطه که عناصر اولیه ذهنیات را تشکیل میدهند قابل تعریف نیستند و قهراً این عناصر، بدیهیالتصور و مستغنی از تعریف خواهند بود زیرا ابهام در بسائط ذهنی معنا ندارد.
توضیح آنکه هر صورت ذهنی- چنانکه در مقاله ٤ و ٥ گذشت- انطباق ذاتی دارد با واقعیتی از واقعیتها و آن صورت، علم است و آن واقعیت، معلوم. علم عین آگاهی و اطلاع و انکشاف معلوم است و در علم از آن جهت که علم است ابهام و اجمال که نوعی از جهالت است راه ندارد، چیزی که هست این است که اگر یک مفهوم و صورت ذهنی مرکب باشد، به دلائلی که در منطق ثابت شده میبایست مرکب باشد از یک جزء اعم که مابه الاشتراک وی با یک عده اشیاء دیگر است و از جزء دیگر مساوی که اختصاص به خود وی دارد و البته تنها حصول یک صورت ذهنی در ذهن کافی نیست که جزء مشترک و جزء اختصاصی وی از یکدیگر تمیز داده شوند و آن مفهوم به واسطه جزء اختصاصی از غیر خودش بازشناخته و تمیز داده شود.
تشخیص و تمیز شئ از غیر خودش به وسیله جزء اختصاصی اصطلاحاً «معرفت» یا «شناسایی» نامیده میشود و گاهی علم اوّلی و حصول صورت اوّلی را که معلول برخورد ذهن با واقعیت عینی است «معرفت اجمالی» و تمیز و بازشناسی شئ را که نتیجه تجزیه و تحلیل ذهن به مابه الاشتراک و مابه الامتیاز است «معرفت تفصیلی» مینامند. به هر حال «معرفت» تمیز دادن و «تعریف» ممتاز ساختن است و البته یک مفهوم و صورت ذهنی در صورتی نیازمند به تعریف و تحصیل شناسایی است که وجه مشترکی با اشیاء دیگر داشته باشد تا با تحصیل وجه اختصاص و امتیاز، معرفت و