مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٣ - نکته ٢
«فرق دیالکتیک [١] قدیم و دیالکتیک جدید طرز برخورد آنها با اصل «اجتماع ضدین» است. بنا بر دیالکتیک قدیم اصل «عدم اجتماع ضدّین» قانون مطلق اشیاء و ذهن است. یک شئ واحد نمیتواند در عین حال هم وجود داشته باشد و هم وجود نداشته باشد، و اگر فکر انسان مجبور شود متوالیا دو عبارت متناقض را تصدیق کند یقینا یکی از آنها اشتباه است. بر عکس، دیالکتیک جدید ضدیت را در اشیاء میداند و میگوید که اشیاء در عین حال هم هستند و هم نیستند و این ضدیت را پایه و اساس فعالیت موجودات میداند و میگوید که بدون وجود این ضدیت، اشیاء ساکن و بی حرکت میماندند. به همین دلیل وقتی انسان مجبور میشود دو عبارت متناقض را تصدیق کند نباید تصور کرد دچار اشتباه شده است. البته باید این ضدیت را حل نمود ولی هیچیک از ضدین را نباید منکر شد.»
بر حسب دیالکتیک جدید که متضمن مفهوم «جمع ضدین و نقیضین» است دو نکته را باید وارد فکر و اندیشه خود کنیم تا طرز تفکر ما دیالکتیکی گردد: اول اینکه بدانیم هر چیزی هم هست و هم نیست. دیگر اینکه بدانیم همین تناقض درونی و واقعی اشیاء یعنی همین که اشیاء در عین اینکه هستند نیستند و همین که عناصر وجود و عدم خود را توأما دارند پایه حرکت و تکامل آنهاست. اگر این تضاد درونی و واقعی وجود نمیداشت حرکت و تکاملی هم در کار نبود.
ما درباره اینکه آیا تناقضی که دیالکتیک جدید میپذیرد همان تناقضی است که دیالکتیک قدیم و منطق و فلسفه قدیم نفی میکند یا نه، و همچنین در اینکه این چیزی که دیالکتیک جدید نام «اجتماع ضدین یا اجتماع نقیضین» به آن میدهد از نظر حکمت و فلسفه اسلامی چه نامی دارد و آیا مورد قبول است یا نه، بعداً بحث خواهیم کرد. ابتدا لازم است دیالکتیک هگل و دیالکتیک مارکس را- که زاییده دیالکتیک هگل است- با توجه به آنچه پیروان مارکس گفتهاند شرح دهیم آنگاه نظر خود را درباره آنها اظهار نماییم.
دیالکتیک هگل سه رکن اساسی دارد:
(١). همه چیز اعم از فکر و ماده در تغییر و تحول و حرکت است.
(٢). تناقض و ناسازگاری شرط اساسی فکر و موجودات است و این ضدیت و
[١] اعمّ از دیالکتیک اثباتی سقراط و دیالکتیک انکاری ارسطو.