مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٩ - نکته ٢
گذشته از اینکه ما در خارج چیزهایی داریم که به هیچ وجه به ماده و انرژی و بالأخره به حرکت قابل تبدیل نیست مانند وحدت و امکان و وجوب و نسبت و عدد و مانند آنها، با اینهمه نباید از نکتهای که در مقاله ١ تذکر دادیم غفلت کرد و آن این
گوناگونی پیدا میکند.
فرضیه عرض بودن قوه قطعا باطل است زیرا با این فرضیه آن چیزی که آن را «قوه» نامیدیم و میخواهیم خواص و آثار را با او توجیه کنیم در ردیف خواص و آثار درمیآید که احتیاج دارد با یک قوه دیگر توجیه شود. به عبارت دیگر اگر کسی بگوید «خود قوه خاصیتی است از خواص ماده و از خود ماده ناشی شده است» در جواب گفته میشود ماده به حکم اینکه در همه جا یکسان است اگر منشأ قوه میبود قوه یکسانی به وجود میآورد. به علاوه ما از آن جهت مجبوریم به وجود قوه اذعان کنیم که ماده صلاحیت ندارد منشأ آثار مختلف و متنوع شمرده شود، پس چگونه میتوانیم ماده یکنواخت را منشأ قوای مختلف بدانیم؟! و اما اینکه قوه دیگری منشأ قوههای مفروض باشد نقل کلام به خود آن قوه میشود که او چیست؟ آیا او نیز خاصیتی است که به ماده داده شده است یا چیز دیگر است؟ و به فرض اینکه آن را خاصیت فرض کنیم سؤال عود میکند. از اینجا میفهمیم که قوه را در مرتبه ذات ماده و متحد با ماده باید بدانیم یعنی ماده و قوه مجموعا یک واحد جوهری را به وجود میآورند و نسبت قوه به ماده نسبت متعین است به لا متعین، و نسبت فصل است به جنس، یعنی ماده گاهی به صورت این قوه درمیآید و گاهی به صورت آن قوه، و هر قوهای ماهیت شئ مرکب از ماده و قوه را عوض میکند و از این جهت است که این قوهها را «صور نوعیه» یا «صورتهای منوّعه» مینامند و میگویند به عدد این قوهها ماهیات مختلف وجود دارد.
پس علت اینکه فلاسفه و حکما جمادات و نباتات و حیوانات را به انواع مختلف تقسیم کردهاند و میان آنها اختلافات ذاتی و جوهری قائل شدهاند کشف قوّه علاوه بر ماده بوده است و دیگر اینکه قوه را نه به صورت عنصر مستقل و جدا از ماده میتوان قبول کرد نه به صورت عرض و خاصیت ماده، بلکه تنها او را به صورت چیزی که در مرتبه ذات ماده راه مییابد، و به عبارت دیگر به صورت چیزی که ذات ماده متحوّل و متکامل به او میشود باید او را پذیرفت، و چون قوهها گوناگون و متنوع است ماده با