مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٠ - نکته ٢
میدانند. هراکلیت را، هم «فیلسوف تحول» و هم «فیلسوف تناقض» نامیدهاند و هگل ادعا کرده است که من تمام نظریات هراکلیت را در دیالکتیک خود گنجاندهام.
و اما مثلث معروف «تز، آنتیتز، سنتز» چنانکه قبلًا اشاره کردیم و مورخان فلسفه نوشتهاند قبل از هگل به وسیله فیخته و شلینگ اظهار شده است بلکه طبق اظهار نظر پل فولکیه ریشه این مثلث را در افکار افلوطین از حکمای اسکندریه و سپس در افکار عرفای آلمان در قرن چهاردهم میلادی میتوان پیدا کرد.
اکنون اصول ششگانه فوق را از نظر حکمت و فلسفه اسلامی مورد بحث قرار میدهیم [١]:
اما اصل اول [٢]: در گذشته اثبات کرده و بعد نیز شرح خواهیم داد که حرکت از طبیعت قابل تفکیک نیست. بنابراین اصل حرکت ماده و طبیعت عینی مورد قبول ماست [٣].
و اما اصل دوم: ما در جلد اول اصول فلسفه درباره این مطلب مشروحا بحث کرده و اثبات کردهایم که علم و ادراک، مادی نیست و بنابراین متغیر نمیباشد. اثبات کردیم که حیثیت علم و حضور و ادراک با حیثیت تغییر ناسازگار است، و ثابت کردیم اینکه طرز تفکر ما درباره اشیاء بر اساس تغییر و تحول اشیاء باشد نه بر اساس ثبات و یکنواختی آنها مستلزم این نیست که خود فکر و اندیشه ما نیز عنان به عنان اشیاء در حرکت باشد، و هم ثابت کردهایم تغییرات و تحولاتی که در افکار و اندیشهها پیدا میشود که منجر به تغییر عقیده میگردد و احیاناً طرز تفکر و اصول و مبادی اندیشه و معیارهای فکری تغییر میکند هیچکدام به این صورت نیست که اندیشه مانند یک موجود مادی دچار تغییر گردد. و چون در مقالات گذشته در این باره بحث کردهایم در اینجا آن بحث را تکرار نمیکنیم.
و اما اصل سوم: درباره این اصل نیز مشروحا در جلد اول و دوم اصول فلسفه بحث شده است. در آنجا اثبات کردیم که این اصل پایه و قاعده اساسی همه علوم و
[١] خوب است که چهار اصل دیالکتیکی استالین را نیز مورد بررسی قرار دهیم.[٢] لازم است پیش از این اصل، اصل وحدت و پیوستگی و رابطه متقابل مورد بحث واقع شود.[٣] در اینجا به این مسأله که منطق ارسطو از آن نظر طرفدار تعریف بود و قائل به حد که اشیاء را ثابت میدانست- که در جلد دوم و اول اصول فلسفه روی آن بحث شد و در جزوه پنجم تاریخ ادیان شریعتی همان اشتباه تکرار شده- اشاره شود.