مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩٨ - نکته ٢
و این واحد خارجی در وجود خود متغیر و متحول میباشد، یعنی پس از نیستی هستی میپذیرد، زیرا از هر راهی به محاسبه حوادث جهان پردازیم سرانجام به حرکت عمومی (حرکت وضعی و مکانی و یا حرکت جوهری) خواهیم رسید؛ و
بخواهند درباره جهان خودشان یعنی بدن انسان بیندیشند، هر جهازی را از جهاز دیگر جدا، بلکه هر عضوی را مستقل از عضو دیگر خواهند پنداشت. جهانی میبینند دارای قسمتهای مختلف، هر قسمتی به کاری مخصوص خود مشغول است. برای این سلولها که در جهان بدن انسان محبوسند امکان این تصور نیست که همه این اعضاء و اجزاء و جهازات، طفیلی وجود یک واحد است به نام «انسان» و یک حیات کلی همه اینها را تدبیر و اداره میکند.
طبق فرضیه بالا ما در درون جهان طبیعت همانند آن سلولها هستیم در درون بدن انسان، حیاتی که بر کل جهان طبیعت حکمفرماست همانند حیاتی است که بر کل بدن انسان حکمفرماست که جهانهای فردی و جزئی طفیلی آن هستند؛ و به همین جهت جهان را «انسان کبیر» و انسان را «جهان صغیر» خواندهاند.
در کتب فلسفه این نظریه (وحدت شخصی عالم) به ارسطو نسبت داده میشود بدون آنکه برهانی از او نقل شود، و فلاسفه معمولًا در مباحث الهیات تحت عنوان «وحدة اله العالم» بیان میکنند.
آنچه در آنجا بیان میشود دو مطلب است: یکی اینکه آیا تنها یک عالم وجود دارد یا بیش از یک عالم وجود دارد؟ و با توجه به اینکه به عقیده قدما به پیروی از هیئت بطلمیوسی همه عالم را زمین و نه فلک تشکیل میدهد و فلک نهم محدّد الجهات است، معنی این سؤال روشن است.
مطلب دیگر اینکه آیا عالم موجود وحدت طبیعی و شخصی دارد یا نه؟ حکما برای مدعای دوم دلیلی میآورند که قسمتی از آن بر فلکیات قدیم مبتنی است.
ولی مسأله وحدت طبیعی و شخصی عالم مبتنی بر چنان فرضیاتی نیست، از راههای دیگر نیز میتوان تأیید و بلکه اثبات کرد.
یکی از راهها فرضیهای است قدیمی که احیاناً در جدید نیز تأیید میشود و آن وحدت و اتصال واقعی اجسام است. ما اجسام را به حسب حس، منفصل و جدا و متکثر میبینیم، ولی این احتمال هست که تمام اجسام جهان جسم واحد باشند و خلأ