مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧ - نکته ٢
چیز ثابت و غیر متحول مشاهده میکرده و کمترین تبدل و تغییری در خود «من» نمیدیده و نمیبیند.
مشاهده میکند چیزی است واحد که هیچ گونه کثرت و انقسام ندارد.
حقیقت وحدانی ثابتی است که جمیع حالات نفسانی مظاهر وی هستند و از خواص عمومی ماده مجرد و مبرا میباشد.
دکتر ارانی برای فرار از اشکال ثبات و عدم تغییر که از خواص روح است و با خواص عمومی ماده تطبیق نمیکند و سایر اشکالات، دچار تناقضگویی شدیدی شده، در صفحه ١٠٦ پسیکولوژی میگوید:
«حال باید دید «من» و «خود» ثابت است یا متغیر؟ موجود زنده دائماً عوض میشود، یک دسته از سلولهای وجود او مرده یک دسته دیگر جای آنها را میگیرد، مواد بدن به تحلیل میرود و به وسیله مواد غذایی دیگر دوباره تشکیل میشود، پس ماده بدنی موجود زنده دائماً تغییر مینماید. از طرف دیگر حالت شعور، هوشیاری و دانستن از خود نیز دائماً تغییر میکند، خود اجتماعی من در چند سال پیش با اکنون فرق دارد، الآن نیز در یک لحظه معلوم من میتوانم خود را به چند خود تقسیم کنم، مثلًا راه معلوم را دانسته و فهمیده بروم و در عین حال یک مسأله ریاضی یا سیاسی حل کنم، این دو «خود» من با «خود» های دیگر من در زمانهای متوالی با یکدیگر اختلاف دارند.
خلاصه نه فقط ماده جسم من بلکه طرز ارتباط زمانی و مکانی اجزاء آن ماده (حالات شعور) نیز دائماً در تغییر است. اما از طرف دیگر من همان من هستم، مسؤول تمام امضاهای همان خودهای گذشته میباشم، از تمام کارهایی که خود گذشته کرده است برای خود کنونی و خود آینده متوقع جزا و نتیجه هستم. این تضاد را نیز با فکر دیالکتیک میتوان برطرف کرد: من در عین اینکه خودم هستم خودم نیستم، من «خود» و ثابت هستم ولی متغیر میباشم. بهترین مثال برای فهمیدن قضیه تشبیه به رود خانه است: رود خانه جاری است، هر لحظه آن با لحظه گذشته اختلاف دارد، در عین حال رودخانه همان است و در سالیان دراز در همان محل قرار دارد.
«دیالکتیک» قضایا را در ضمن جریان در نظر میگیرد یعنی برای دیالکتیک من مطلق وجود ندارد بلکه من به انضمام عده زیادی از قضایای خارجی وجود پیدا میکند، پس من آن ثابتی است که به ازای قضایای خارجی متغیر میباشد.»
در اینجا نویسنده خواسته است روی اصول ماتریالیسم «من» و «خود» را متغیر و