مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٨ - نکته ٢
اول: در هر واحد خارجی جز یک فعلیت، فعلیتهای دیگر جزء ماده هستند؛ مثلًا در فعلیت کرسی تنها صورت کرسی فعلیت کرسی میباشد و فعلیتهای دیگر مانند فعلیت چوب و تخته و میخ جزء ماده کرسی هستند نه فعلیتهایی در برابر فعلیت کرسی.
نیست که بتواند مستقل الوجود باشد بلکه همیشه به صورت یک صفت در شئ دیگر وجود پیدا میکند پس شئ دیگری نیز قبل از وجود شئ مورد نظر باید وجود داشته باشد که حامل و نگهدارنده امکان آن شئ بوده باشد. پس هر چیز همان طور که مسبوق است به قوه و استعداد، مسبوق است به حامل استعداد که اصطلاحا «ماده» نامیده میشود، و قبلًا گفتیم که جمله معروف فلاسفه: «کلّ شیء مسبوق بقوّة و مادّة تحملها» ناظر به همین مطلب است.
چیزی که کاملا باید مورد توجه واقع شود این است که تعبیراتی از قبیل «حامل»، «نگهدارنده»، «به دوش گیرنده» نباید ما را گمراه کند، بپنداریم که واقعاً در خارج دو چیز مجزا وجود دارد که به یکدیگر ضمیمه شدهاند و یکی از آنها دیگری را به دوش گرفته و نگهداری میکند، یکی عرض است و دیگری معروض، بلکه همچنانکه قبلًا بیان نمودیم دو گانگی اینها عقلی و تحلیلی است نه عینی و خارجی، و چنانکه در متن آمده است قوه یا امکان استعدادی یک نوع نسبت است میان حاضر و آینده، و میدانیم که نسبت، وجود مستقلی از دو طرف ندارد. از اینجا معلوم میشود که بحثی که معمولًا برای اثبات لزوم ماده قبلی میشود مبنی بر اینکه «امکان یا جوهر است یا عرض لیکن جوهر نمیتواند باشد پس عرض است» آنگاه میگویند «اکنون که عرض است آیا از مقوله کیف است یا از مقوله اضافه یا از مقوله دیگر؟» قابل مناقشه است، زیرا چنانکه قبلًا گفتیم، استعداد یا امکان استعدادی «تعین» خاص ماده است، و به عبارت دقیقتر: استعداد همان ماده است با اعتبار «تعین» یعنی «استعداد» عبارت است از «ماده متعینه»، یک واقعیت است که هم مصداق ماده است و هم مصداق استعداد، نه اینکه واقعیتی عارض بر واقعیت دیگر شده باشد. علیهذا مفهوم استعداد از قبیل سایر مفاهیم فلسفی یعنی وجود، عدم، ضرورت، امکان ... است که تحت هیچ مقولهای درنمیآیند و از مقولات خارجند، و اگر بخواهیم «عرض» را اعم بدانیم از آنچه در ظرف خارج عارض بر معروض میشود و آنچه در ظرف ذهن عارض