مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧٥ - پاسخ
ماده پیدا میشوند، و مفهوم «بد» و «ناروا» مفهومی است که با مقایسه به «خوب» و «روا» محقق میگردد. اگر تندرستی که خواسته نفس و ملائم طبع ماست نبود هرگز بیماری را بد نمیشمردیم و اگر آسایش و امن و هر یک از لذایذ حواس و حظوظ نفس نبود هیچگاه از دست دادن آنها برای ما تلخ نبود و «بدبختی» خوانده نمیشد، چنانکه هرگز زوجیت را برای عدد [٤] و فردیت را برای عدد [٣] خوب یا بد، خوشبختی یا بدبختی نمیشماریم زیرا قیاس در کار نیست.
و از اینجا پیداست که شر امری است قیاسی و مفهومی است عدمی در مقابل یک امر وجودی ممکن الحصول، یعنی در مورد شر موضوعی باید باشد دارای صفتی وجودی که مطلوب موضوع مفروض بوده باشد تا نداشتن این صفت مطلوبه برای آن «شر» شمرده شود، چنانکه داشتن چشم برای انسان که طبعا چشم میخواهد و ممکن هم هست نداشته باشد «خیر» بوده، نابینایی برای وی «شر» شناخته میشود.
در نتیجه این کاوش به این نکته بر میخوریم که: شر- هر جا باشد- اولًا امر عدمی و ثانیاً امری امکانی است.
و در بالا گفتیم: چیزی را که به خدای جهان نسبت میدهیم اولا باید امری وجودی و ثانیاً دارای نسبت ضرورت و وجوب بوده باشد. و تا در مورد شر قیاس نکرده و امری عدمی فرض نکنیم مانند مرض با صحت، فقر با غنا، ذلت با عزت، ظلم با عدل؛ و همچنین خیر و شر هر دو را ممکن فرض نکنیم شر محقق نخواهد شد. پس شر به خدا نسبت ندارد.
اشکال
درست است که شر امری قیاسی و امکانی است ولی چرا خدا آفرینش جهان را به نحوی نیافریده و نچیده که قیاس و امکان در کار نباشد؟
و به عبارت دیگر چرا هر موجودی را هم آغوش با خوشبختی و کامروایی خودش نیافرید که روی بدی و بدبختی و ناکامی را نبیند، چنانکه عدد [٤] هرگز روی فردیت و عدد [٣] هرگز روی زوجیت نمیبیند؟
پاسخ
معنی این سخن به حسب تحلیل این است که: چرا خدای ماده و طبیعت، ماده و طبیعت را لا ماده و لا طبیعت قرار نداد؟