مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٠ - نکته ٢
حقیقت «هستی» هیچکدام از این دو چیز حقیقتا تحقق ندارد.
اما مهیت، برای اینکه مهیت چیزی آن است که با یافتن واقعیت، واقعیتدار و موجود و با نیافتن واقعیت، معدوم میشود و فرض یافتن و نیافتن واقعیت از برای
دیگری ظاهر شده، یکی متعلق و دیگر متعلّق به، یکی لباس و دیگری متلبس بوده باشد؛ این ذهن است که از یک عینیت خارجی دو مفهوم ساخته است و از این دو مفهوم یکی را عارض و دیگری را معروض و یکی را متعلق و دیگری را متعلّق به اعتبار میکند. در خارج، انواع ترکیبات ممکن است ولی ترکیب خارجی از ماهیت و وجود معنی ندارد و به طور قطع و یقین این کثرت یعنی ترکیب شئ از ماهیت و وجود معلول قوه تحلیل و قدرت تجزیه ذهن است و در خارج، وجود و ماهیت و فی المثل انسان و وجود انسان یا خط و وجود خط یا زمین و وجود زمین دو امر واقعیتدار نیستند و به اصطلاح «ما بحذاء» خارجی ندارند. اساساً چگونه ممکن است یک واحد واقعیتدار (هر چیز که میخواهید فرض کنید، واحد انسان یا واحد خط یا واحد ذرّه) خودش و واقعیت و وجودش هر کدام واقعیت علیحده داشته و مجموعا دو واحد واقعیتدار بوده باشند؟!
اینکه هر چیزی با وجود و واقعیت خودش یک واحد را تشکیل میدهند و اختلاف و تعدد ماهیت و وجود به حسب ظرف ذهن و معلول قوه تحلیل ذهن است احتیاج به اقامه برهان ندارد و اگر کسی بتواند مطلب را تصور کند بیدرنگ تصدیق خواهد کرد.
ولی در عین حال ما برای کسانی که مایل هستند، برهان نیز اقامه میکنیم به این ترتیب: اگر هر چیزی با وجود و واقعیت خودش دو امر واقعیتدار بوده باشند لازم میآید که هر امر واقعیتداری از امور واقعیتدار غیر متناهی تشکیل شده باشد.
بعلاوه لازم میآید که اساساً آن شئ، موجود و واقعیتدار نبوده باشد زیرا اگر هر یک از ماهیت و وجود یک امر واقعیتدار بوده باشد پس وجود واقعیتی دارد و مهیت واقعیتی و هر یک از این دو به خودی خود یک واحد واقعیتدار است، آنگاه نقل کلام میکنیم به هر یک از این دو واحد واقعیتدار (ماهیت و وجود) و چون هر یک از این دو واحد واقعیتدار یک امر واقعیتدار است و هر امر واقعیتداری، به حسب فرض با واقعیت خود دو امر واقعیتدار است یعنی بین خودش دوگانگی حکمفرماست و مجموعا یک واحد را تشکیل نمیدهند پس هر یک از ماهیت و وجود نیز مجموعا دو امر