مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٧ - نکته ٢
عدم زمانی فرض نمیتوان کرد، هرگز نمیشود گفت «زمانی بود که زمانی نبود و پس از آن زمان شد» یا «روزی بود که روزی نبود و سپس روز پیدا شد». آری، این دانشمندان چون در کاوشهای علمی خود از حقیقت زمان بحث نکردهاند نه تنها در
ماهیت» چیزی غیر از آن چیز خواهد بود که قبلًا قائلین به اصالت ماهیت یا غافلین از اصالت وجود و اصالت ماهیت میدانستند (مراجعه شود).
علیهذا ما نمیتوانیم از راه ماهیت، با استناد به قاعده امتناع ترجّح بلا مرجّح، احتیاج به علت را اثبات کنیم. بنا بر اصالت وجود در تحقق و در معلولیت، صورت این مسأله به کلی عوض میشود و صورت دیگری پیدا میشود.
حکما و متکلمین تاکنون از «علت احتیاج به علت» بحث میکردند و هر دستهای معلول را چیزی و احتیاج معلول را چیز دیگر و علت احتیاج را چیز سومی فرض میکردند. حالا ببینیم واقعاً همین طور است یا نه؟
ما قبلًا در مقاله ٨ صفحات ٥٨٠- ٥٨٣ تحلیلی به عمل آوردیم و برهان اقامه کردیم که اگر رابطه علّی و معلولی در جهان وجود داشته باشد (و البته وجود دارد) نمیتوان ذات معلول را چیزی و آنچه را که معلول از ناحیه علت دریافت میکند چیز دیگری و تأثیر علت را در معلول چیز سومی فرض کنیم. در آنجا ثابت کردیم که در معلولات، «وجود» و «موجود» و «ایجاد» یکی است یعنی هویت معلول عین هویت وجود و عین هویت ایجاد است. از آنچه در آنجا بیان کردیم معلوم شد که رابطه و وابستگی معلول با علت و احتیاج معلول به علت عین هویت معلول است یعنی هویت واحد است که به وی «وجود» و «موجود» و «ایجاد»، و همچنین «رابطه» و «مرتبط»، و «نسبت» و «منتسب»، و «وابسته» و «وابستگی»، و «محتاج» و «احتیاج» با اعتبارات مختلف گفته میشود و اساساً این تکثر، ساخته طرز اندیشه سازی ذهن است وگرنه در خارج، کثرتی از این لحاظ نیست و محال است که چنین کثرتی عینی باشد.
مطابق این بیان اگر در جهان، علت و معلولی وجود داشته باشد، چنین نیست که واقعیت معلول چیزی و احتیاج معلول به علت چیز دیگری و مناط احتیاج به علت چیز سومی بوده باشد تا نوبت این سؤال برسد که علت و مناط احتیاج فلان شئ به علت چیست؟ این سؤال درست مانند این است که بگوییم علت احتیاج به علت آن چیزی که هویتش عین احتیاج به علت است چیست؟ عیناً مثل این است که بپرسیم «علت