مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢ - نکته ٢
مسلک شک است. قدما در مبحث «وجود ذهنی» اصرار و پافشاری میکردند که ماهیت اشیاء به همان نحو که در خارج هستند در ذهن وجود پیدا میکنند؛ اما کانت میگوید هر چه ما ادراک میکنیم به نحوی است که ذهن ما اقتضا دارد؛ آیا واقع هم همین طور است یا نیست، نمیدانیم. کانت در نقادیهای خود به جایی میرسد که جریان قاعده علیت و معلولیت را در عالم خارج مورد تردید قرار میدهد، ولی قدما بارها تصریح کردهاند که تردید یا انکار جریان این قانون در عالم خارج مستلزم نفی فلسفه و بطلان جمیع علوم و همردیف سفسطه میباشد.
اضافه کردن قدما جمله «تا اندازهای که در استطاعت بشر است» را در تعریف فلسفه، همان طوری که قبلًا گفته شد، برای اشاره به این نکته است که حقایق جهان بی پایان است و استعداد بشر محدود، پس بشر فقط به کشف پارهای از حقایق جهان میتواند نائل شود، علم کل نصیب کسی نخواهد شد؛ اما کانت میگوید دست بشر از رسیدن به حقایق جهان به کلی کوتاه است.
بعبارة اخری قدما نظر به عجز بشر از لحاظ کمیت داشتند و کانت نظر به عجز بشر از لحاظ کیفیت دارد و بین ایندو فرق بسیار است.
پس از کانت نیز دانشمندان بسیاری آمدهاند و آراء و عقایدی در باب ارزش معلومات اظهار داشتهاند ولی چیزی زیادتر از آن مقدار که در ضمن بیان اشخاص نامبرده نقل کردیم ندارند و هر کس به وجه مخصوص و طریقه خاصی وارد شده و نتیجه همان است که تا کنون گفته شد.
نظریه هانری برگسون
در اینجا نظریه هانریبرگسون [١] (١٨٥٩- ١٩٤١ م) دانشمند عارف مشرب فرانسوی را نمیتوان از نظر دور داشت. وی نیز به یک نوع فلسفه جزمی مقرون به عرفانی معتقد است و همان عقیده را که دکارت و دیگران درباره حس داشتند و میگفتند «حواس وسیله کشف حقیقت نیست بلکه فقط وسیله ارتباط عملی پیدا کردن با عالم خارج است» برگسون درباره عقل دارد. وی میگوید حس و عقل هیچیک
[١] .