مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥٥ - نکته ٢
بیابانی قفر و لم یزرع و دریایی مرده و بیفایده میشد.»
بعلاوه در هر جانداری قدرت تجدید ساختمان پیکر در حدودی وجود دارد. این قدرت در جانداران متفاوت است. در کتاب راز آفرینش انسان صفحه ١٠٦ مینویسد:
«بسیاری از حیوانات مثل خرچنگاند که هر وقت پنجه یا عضوی از آنها بریده شود سلولهای مربوطه فورا فقدان آن عضو را خبر میدهند و در صدد جبران آن بر میآیند. ضمنا به مجرد اینکه عمل تجدید عضو مفقود خاتمه یافت سلولهای مولّد از کار میافتند و مثل آن است که خود به خود میفهمند که چه وقت موقع خاتمه کار آنها رسیده است؛ اگر یکی از حیوانات اسفنجی را که در آب شیرین زیست میکند از میان دو نیم کنید هر نیمه آن به تنهایی خود را تکمیل میکند و به صورت فرد کامل در میآید. سر یک کرم قرمز خاکی را ببرید سر دیگری را برای خود درست میکند. ما وسائلی در دست داریم که سلولها را برای معالجه بدن به کار بیندازیم اما آیا هرگز این آرزو تحقق خواهد یافت که جراحان، سلولها را وا دارند دستی تازه یا گوشت و استخوان و ناخن و سلسله اعصابی جدید در بدن به وجود آورند؟»
اما قسمت چهارم:
در اینجا لازم است به اصطلاح الهامات فطری حیوانات را مطرح کنیم. جانوران معمولًا یک سلسله کارها را انجام میدهند که به هیچ وجه با آنها سابقه نداشته و آنها را نیاموختهاند. با توجه به اینکه امور آموزشی، چه در انسان و چه در حیوان، به وراثت منتقل نمیشود اهمیت مطلب بیشتر روشن میشود. یکی از آنها غریزه لانه و آشیانه است. راز آفرینش انسان صفحه ١٠٥ مینویسد:
«اگر جوجه پرندهای را از آشیانه خارج کنید و در محیطی دیگر آن را بپرورانید همینکه به مرحله رشد و تکامل رسید خود شروع به ساختن لانه به سبک و طریقه پدرانش خواهد کرد.»
درباره حشرهای به نام «آموفیل» مینویسد که آن حیوان، کرمی را شکار میکند و به نقطهای از پشت او نیش میزند، نه آن اندازه که کرم بمیرد و گوشتش فاسد گردد، بلکه آن اندازه که بیحس شود و تکان نخورد، سپس در نقطه مناسبی از بدن این کرم تخم گذاری میکند، خودش قبل از اینکه بچهها به دنیا بیایند میمیرد، بچهها از