مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٢ - نکته ٢
بحث ما درباره خود «شدن» است که گفته میشود در آن، هستی و نیستی جمع است.
آیا «شدن» ترکیبی از هستی و نیستی است؟ فلاسفه اسلامی مکرر در سخنان خویش این تعبیر را آوردهاند که در حرکت، بلکه در سراسر طبیعت- زیرا طبیعت جز حرکت دائم چیزی نیست- وجود و عدم با هم در آمیخته است و گاه میگویند قوه (که نوعی عدم است) با فعل که وجود است متحد است. از طرفی دیدیم که دیالکتیسینهای جدید اروپایی نیز سخت طرفدار اصل تناقض میباشند و مدعی هستند که «شدن» نه هستی است و نه نیستی بلکه ترکیبی از هستی و نیستی است. اکنون باید ببینیم این دو دسته از فلاسفه یک مطلب را گفتهاند یا خیر [١]؟ و به هر تقدیر آیا این مطلب مستلزم اجتماع نقیضین به مفهوم معروف باب تناقض در منطق است یا نه؟
در اینجا لازم است اندکی درباره مفهوم «عدم» و اعتباراتی که این مفهوم پیدا میکند بحث کنیم: ذهن بشر در احکام و تصدیقهایی که میکند دو نوع حکم دارد: حکم اثباتی مانند «زید ایستاده است» و حکم سلبی مانند «زید ایستاده نیست». نوع اول حکم به وجود یک نوع نسبت است در ظرف خارج، و اما نوع دوم رفع آن نسبت است از ظرف خارج و واقع، و به عبارت دیگر حکم به ارتفاع آن نسبت است از خارج. به عبارت دیگر در «قضیه موجبه» حکم میشود به تحقق یک نسبت و در «قضیه سالبه» حکم میشود به عدم تحقق آن نسبت. تفاوت قضیه موجبه و سالبه در این است که قضیه موجبه حکایت میکند از نسبت ایجابیه در خارج، و قضیه سالبه حکایت میکند از نابودی و مطابق نداشتن همان نسبت ایجابیه در خارج، نه اینکه هر دو حکایت میکنند از نوعی نسبت خارجی.
بعضی از متأخران منطقیین اسلامی پنداشتهاند که قضیه موجبه و سالبه هر کدام مشتمل بر نوع خاصی از نسبت میباشند یکی نسبت ایجابی و دیگری نسبت سلبی و
[١] مخصوصاً لازم است مقایسه دقیقی میان این دو طرز تفکر شود که یکی از آن جهت هستی و نیستی را مخلوط و توأم میانگارد که وجود به آخرین حد ضعف خود رسیده است و دیگری از آن جهت میگوید که تا وجود با عدم توأم نشود تحصل و تحقق نمیپذیرد!