مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٣ - نکته ٢
پاسخ
با چشم پوشی از اینکه این فرضیه تنها حدس بوده که دانشمند مزبور از تأمل در اختلاف حرکات با اختلاف عوائق زده است و غیر قابل آزمایش میباشد زیرا
معلول واقعی این علتها هستند قاعده عقلی فلسفی ما یعنی اینکه «معلول حدوثا و بقائا نیازمند به علت است» جاری است زیرا محال است که حرکتی پیدا شود و فاعل مباشر آن حرکت از بین برود و آن حرکت بتواند به وجود خود ادامه دهد.
همینکه سخن به اینجا رسید اشکال تازهای پیش میآید و آن همان آخرین اشکالی است که در متن بیان شده. توضیح آن اینکه در علم الحرکات و فیزیک جدید با شواهد و دلائل عملی و تجربی انکار ناپذیری ثابت شده که ادامه حرکت مستلزم بقای فاعل حرکت نیست و رسما تأیید شده که نظریه احتیاج حرکت به محرک دائمی که یک نظریه ارسطویی است- یعنی اولین بار توسط ارسطو ابراز شده- صد در صد مخالف تجربیات دقیقی است که از سیصد سال پیش تاکنون به عمل آمده. پایه مکانیک و فیزیک جدید روی قانون جبر گالیله و نیوتن است که درست نقطه مقابل نظریه ارسطویی است و بدیهی است که هر جا حکم عقل بر خلاف مشاهدات تجربی در آید و علم بر خلاف فلسفه فتوا دهد باید فتوای عقل و فلسفه را به کناری گذاشت و از علم و تجربه پیروی نمود.
در کتاب خلاصه فلسفی نظریه اینشتاین ترجمه آقای احمد آرام مینویسد:
«یکی از مسائلی که در نتیجه بغرنجی و پیچیدگی، هزاران سال در تاریکی کامل مانده بود مسأله حرکت است. جسم ساکنی را در محل بیحرکتی در نظر میگیریم.
برای تغییر وضع دادن به چنین جسمی لازم است مؤثر خارجی بر آن اثر کند و آن را به جلو براند یا بردارد. ما با تصور غریزی و الهامی خویش حرکت را وابسته به اعمالی چون راندن و بلند کردن و کشیدن میدانیم. تکرار تجربه ما را در این خطر میاندازد که فکر کنیم برای آنکه جسمی تندتر حرکت کند باید آن را سختتر برانیم. طبیعتا چنین به نظر ما میرسد که هر چه عامل مؤثر در حرکت شدیدتر باشد سرعت بیشتری نتیجه آن خواهد شد ... این طرز استدلال غریزی درباره حرکت باطل است و همین نوع تفکر سبب شد که قرنهای زیادی تصور ما نسبت به مسأله