مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٨ - نکته ٢
آنها میسازد و چنانکه روشن است مستشکل نمیگوید که انسان یکی از اجزاء علت فعل نیست بلکه میگوید با اینکه انسان یکی از اجزاء علت فعل است و با اینکه فعل در خارج به واسطه اجتماع این جزء و بقیه اجزاء با صفت وجوب موجود
درست مثل این است که بر حریفی فائق آمده و او را شکست داده است، و بر عکس هرگاه که به منظور هدف شهوانی از هدف اخلاقی صرف نظر میکند در خود احساس ضعف و شکست خوردگی مینماید و درست همان حالتی به وی دست میدهد که از حریفی شکست میخورد، و حال آنکه در هر دو حال فاعل یک شخص است و اراده یک شخص است که مبادرت به عمل نموده است. این نکتهای است که روانشناسان یادآوری کردهاند و بعلاوه هر کسی میتواند از مطالعه ضمیر خود آن را بیابد.
این نکته میرساند که حیات معنوی و اخلاقی انسان نسبت به حیات مادی وی اصالت بیشتری دارد و شخصیت واقعی انسان وابسته به هدفهای معنوی و اخلاقی است و جنبههای حیوانی و شهوانی، طفیلیهای شخصیت واقعی انسان است و آنجا که احساس ظفر میکند، چون شخصیت واقعیاش یعنی «خودش» بر طفیلیهای وجودش فائق آمده؛ و آنجا که احساس شکست خوردگی میکند از این است که شخصیت واقعیاش از طفیلیهای وجودش شکست خورده است؛ یعنی این احساس ظفر و احساس شکست خوردگی از غریزه علاقه به شخصیت سر چشمه میگیرد.
و از اینجا اجمالًا باید فهمید که بر خلاف نظر مادیین حیات معنوی و اخلاقی انسان تابع حیات مادی وی نیست و از خود استقلال دارد. توضیح بیشتر این مطلب را در جای دیگر خواهیم دید.
ایضاً میگوید:
«عدهای از فلاسفه نظر به اینکه ضعف و بیپایگی عقیده اختیار را درک نمودهاند، برای اینکه دچار اشکالات عدیدهای که بر این عقیده وارد است نشده و در عین حال عقاید پوسیده و مندرس تفویضی را از اضمحلال قطعی حفظ نمایند طریقه التقاط را پیش گرفته، حد وسط این دو عقیده را قبول نمودهاند؛ نه تمام اعمال و افعال را جبری و نه کلیه آنها را اختیاری میدانند، امر را بین امرین فرض کرده و گاهی به نعل و زمانی به میخ، کجدار و مریز، مسائل فلسفی را با مغلطه و سفسطه برای مریدان خویش به هر شکل هست توضیح میدهند. بی فایده است بگوییم که