مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٦ - نکته ٢
ناقصهاش را انکار کردهاند و ثانیا اختیار و همه آثار اختیار را در انسان موهوم پنداشتهاند و ثالثاً در تفسیر «امر بین امرین» اشتباه کردهاند و رابعاً به خیال اینکه «اختیار» همان «اتفاق» است قول به اتفاق را از همکیشان خود گرفته و به
است و با امکان ذاتی قابل جمع است- و «وجوب ذاتی» که با هیچ نحو امکان قابل جمع نیست نتوانستهاند فرق بگذارند. این مورد شاهد آن مدعای ماست. ثالثاً اینکه میگوید «اگر دنیا ممکن باشد لازم میشود سلسله علت و معلولی خود را در جایی متوقف پنداریم» چه معنا دارد؟ اگر مقصود این است که لازم میشود ما سلسله علل را منتهی به علة العلل و واجب الوجود بدانیم پس اینکه میگوید «باید آن محل توقف را معلول بیعلت بدانیم» یعنی چه؟ مگر معنای واجب الوجود این است که معلول بی علت است؟! رابعاً این نتیجه که آخر کار میگیرد و میگوید «پس در طبیعت اعجاز نیست» یعنی چه؟ مگر طرفداران اعجاز مدعی هستند که اعجاز عبارت است از یک معلول بلا علت؟ اگر اعجاز معلول بلا علت است پس چه رابطهای با قدرت آورنده آن دارد؟! حقیقتا در چند سطر این اندازه سفسطه کردن بسیار شگفتآور است و عجبتر اینکه با چنین منطق محکم! میخواهند جبر مادی را اثبات کنند و تاریخ را طبق دلخواه خود تفسیر و توجیه کنند. بعد از چند سطر میگوید:
«این موضوع در اصطلاح فلسفی به مسأله جبر و اختیار (تفویض) موسوم است و حل آن پایه و اساس عموم فلسفهها و عقاید است. معتقدین اجباری بودن اراده انسانی را «جبریون» و مخالفین آنها را «تفویضی» یا «اختیاری» میگویند.»
از آنچه ما سابقاً گفتیم معلوم شد که «تفویض» از اصطلاحات مخصوص معتزله است و مفهوم خاصی میدهد و معنای تفویض نه مرادف با اختیار است که مورد قبول ماست و نه مرادف با ضد علیت، و آنجا که لغت «جبر» نیز در مقابل لغت «تفویض» به کار برده میشود مفهوم خاصی میدهد که ما قبلًا بیان کردیم و آن نیز ربطی به مفهوم «علیت» یا مفهوم «ایجاب علّی و معلولی» ندارد. ایضا میگوید:
«علت عمده پیدایش این عقیده (عقیده اختیار) از اینجاست که اغلب اوقات تصور استقلال اراده را با خود استقلال و اختیار اشتباه میکنیم؛ مثلًاً فرض کنیم ناطقی در موقع نطق، گیلاس آبی را در برابر دارد و پس از آنکه مدتی صحبت کرد جرعهای از