مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٢ - نکته ٢
است اگر چه ما گاهی هم در تشخیص واحد خطا نموده و غیر واحد را واحد بشماریم؛ و تا اندازهای در مقاله پنجم در خصوص کثرت و اختلافات خارجی، این مسأله را توضیح دادهایم.
به هر حال با در نظر گرفتن این مطلب اگر جسمی را که هرگز از مکان خالی نخواهد بود فرض کنیم که با حرکت خود از مکانی به مکان دیگر منتقل میشود
خارج یک «واحد واقعیت» است، خواه مواد تشکیل دهنده پیکر آنها وحدت اتصالی داشته باشند و خواه نداشته باشند. این واقعیتها ثابت و یکنواخت نیستند، دائماً در معرض یک سلسله تغییر حالتها و کیفیتها و یک سلسله «شدن» ها هستند. اشیاء دائماً از یک حالت بالقوه به یک حالت بالفعل درمیآیند به این نحو که وضع جوهری آنها عوض میشود: جماد نبات میشود، نبات حیوان و حیوان انسان میشود؛ و یا وضع عرضی آنها عوض میشود مانند تغییراتی که در کیفیت و یا کمیت و حداقل در مکان و نسبت وضعی اشیاء پدید میآید. جوهر گذشته با جوهر آینده، کیفیت گذشته با کیفیت آینده، و کمیت گذشته با کمیت آینده، و نسبت مکانی یا وضعی گذشته با نسبت مکانی یا وضعی آینده متصل است و مجموعا یک واحد میباشند. کشف این وحدت و اتصال میان امکان و فعلیت مانند خود امکان و فعلیت بر عهده فلسفه است نه بر عهده علم. علوم حسی را در این حریم راهی نیست.
در اینجا اشکال دیگری نیز پیش میآید که در متن ذکر نشده است و آن اشکال از یک نظر مهمتر است و آن اینکه همه مباحث قوّه و فعل بر اساس حدوث و فنا و موجود شدن و معدوم شدن اشیاء است، زیرا پایه اول قوه و فعل این است که هر حادثی مسبوق است به استعداد و امکان قبلی. پس خود حدوث مسلّم و قطعی فرض شده است. حدوث یعنی وجود بعد از عدم، پس باید چنین فرض کنیم که اشیاء قبلًا نبوده و نیستند و بعداً به وجود آمده و میآیند و این جریان همیشه ادامه دارد. اما امروز در تحقیقات علمی مخصوصاً در شیمی ثابت شده است که هیچ موجودی معدوم نمیشود و هیچ معدومی هم موجود نمیشود. اگر چنین باشد پس حدوثی و امکان و فعلیتی در کار نیست تا نوبت به بحث درباره اتصال و انفصال امکان و فعلیتها به میان آید.
جواب این است: اگر از دیده فلسفی نظر افکنیم مطلب بالا مغالطهای بیش