مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩٣ - نکته ٢
آنگاه بگوییم: آنچه حقیقتاً موجود است و واقعی است و اصیل است خود وجود و هستی است نه چیزهای دیگر که ذهن آنها را فرض میکند و هستی را به آنها نسبت میدهد، بلکه واقعی بودن هر چیز به میزان بهرهای است که از هستی دارد، و بلکه واقعی بودن هر چیز عین بهرهور بودن آن از هستی است.
آنگاه بگوییم هستی که خود حقیقت است، عین بزرگی، جلال، عظمت، کمال، وجوب، استقلال است زیرا همه اینها امور واقعی و حقیقی میباشند و اگر عین هستی نباشند یا از سنخ نیستی میباشند پس واقعی نیستند و یا از سنخ ماهیات میباشند که باز هم اعتباری و غیر واقعی خواهند بود. پس وقتی که خود هستی را با دیده عقل درمییابیم به چیزی جز ذات واجب الوجود نمیرسیم.
از طرف دیگر به هستیهایی برمیخوریم که آن هستیها به طور نسبی فاقد بزرگی، جلال، عظمت، کمال، ثبات و استقلالاند. پس میفهمیم اینها غیر آن چیزی میباشند که حقیقت هستی ایجاب میکند، اینها هستی صرف نمیتوانند باشند، هستیهایی هستند توأم با عدم، محدودیت، نقص. عدم و نقص و محدودیت از معلولیت ناشی میشود یعنی تأخر از مرتبه ذات هستی.
از طرف دیگر معلول چیزی نیست که از علت خارج شده باشد و مانند مولودی از مادر زاییده شده باشد تا دومی برای او محسوب گردد. معلول عین ارتباط و نیاز به علت است، عین تجلّی و ظهور علت است، او بودنش به علت خویش است، پس «ثانی» علت محسوب نمیشود.
نتیجه اینکه طبق برهان فوق آنچه وجود دارد تنها ذات لا یزال الهی است با افعالش که تجلّیات و ظهورات و شؤونات او میباشند.
معلوم شد در برهان صدّیقین صدرایی مسأله اتحاد وجود و ماهیت در خارج، و به اصطلاح «عدم زیادت وجود بر ماهیت در ظرف خارج»، قطعی و مسلّم گرفته شده است، و البته قطعی و مسلّم هم هست حتی از نظر قائلین به اصالت ماهیت- چنانکه در مقاله ٧ روشن شده است- و سپس با اتکاء به اصل اصیل و عمیق و زیر و رو کن فلسفه یعنی «اصالت وجود» و اصول «وحدت حقیقت وجود»، «وجوب ذاتی وجود»، «مساوقت وجود با فعلیت و اطلاق و کمال» برهان اقامه شده است. اما در برهان وجودی آنسلم یکی از اوّلیترین و بدیهیترین مسائل وجود یعنی «عدم زیادت وجود بر ماهیت در ظرف خارج» مورد غفلت واقع شده است.