مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١ - نکته ٢
مبدل به پدیدههای تازهتری یکی پس از دیگری میشود و بالاخره فکر که زاییده مادی دو پدیده مادی است یک پدیده سومی است که نه مساوی با اولی (جزء مادی
این گروه به «حقیقت مطلق» قائلند و معتقدند که واقعیات- فی الجمله- همانگونه که هستند در فکر ما جلوه گر میشوند بدون آنکه فکر ما از خود تصرفی بکند و رنگ خاصی به او بدهد، و چنانکه میدانیم منطق قدیم که فلسفه اولی بر آن استوار است و همچنین اصول منطقی که دکارت تأسیس نموده براساس دریافتن حقایق مطلقه است. البته بین نظر قدما و نظر دکارت و پیروانش فی الجمله اختلاف است (رجوع شود به مقدمه مقاله ٤).
دسته دوم «نسبیون» هستند که به حقایق نسبی قائلند و بیان عقیده این دسته در مقاله ٤ خواهد آمد. پیروان «ماتریالیسم دیالکتیک» عقیده نسبیون را راجع به نسبیت حقایق میپذیرند و ما فعلًا در این مقاله تنها نظر به گفتار پیروان ماتریالیسم دیالکتیک داریم.
این گروه خود را پیرو منطق خاصی که اصول آن را هگل آلمانی بیان نموده است میدانند.
این گروه میگویند: محک انسان برای تشخیص حقیقت، تجربه و عمل است؛ یعنی هر علمی اگر گواه عملی داشت صحیح و اگر نه غلط است؛ دلیل بر آنکه علوم طبیعی امروز حقیقت دارد این است که در کارخانهها عملًا ضروریات زندگی روزانه را تولید میکنند؛ و از طرف دیگر میگویند منشأ علم تأثراتی است که اعصاب ما از خارج پیدا میکنند به وسیله دیدن و شنیدن و غیره، لکن سلسله عصبی ما از خود تأثیری بر روی این تأثرات و فرآوردههای حواس مینماید و چون ساختمان اعصاب حیوانی با حیوان دیگر یا یک فرد انسان با انسان دیگر فرق میکند قهراً تأثیرات آنها هم با یکدیگر اختلاف پیدا میکند؛ پس هر علم و ادراک در عین اینکه حقیقت است بستگی خاصی با نوع ساختمان مادی سلسله عصبی شخص ادراک کننده دارد و تأثیر خاص مغز ادراک کننده دخیل است، پس «حقایق» نسبی است یعنی در عین اینکه حقیقت است با طرز ساختمان مغز هر شخص و شرایط زمانی و مکانی نیز مربوط است.
دکتر ارانی در صفحه ٣٤ ماتریالیسم دیالکتیک میگوید: