مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٦ - نکته ٢
٢. فرضیهای که با روی کار آمدن متأخر، متقدم راه نابودی سپرده و باطل میشود، مانند فرضیه حرکت زمین یا فرضیه حرکت فلک در علم هیئت، و در این صورت نتیجه چنین فرضیه مانند خود فرضیه از میان میرود ولی نتایج علمی که با حس و تجربه به دست آمدهاند نابود نمیشوند چنانکه ارصاد متوالیه و تجارب ممتد اوضاع اجرام متحرکه را در علم هیئت نگهداری مینمایند.
اصطلاح منطق «تمثیل» خوانده میشود بیشتر است و هر اندازه که عاقله نیرومندتر بشود ذهن از تمثیل که انتقال از جزئی به جزئی است بیشتر صرف نظر میکند و به «قیاس» که از احکام کلی و ضروری و دائم سرچشمه میگیرد میگراید و به عبارت دیگر ذهن در آغاز قدرت تمیز منطقی ندارد و احکامی که صادر میکند هم جزئی است و هم سطحی و لهذا در مطلق مواردی که بین دو معنی «تداعی» برقرار شد ذهن سبقت میجوید و حکم میکند ولی همینکه عاقله نیرومند و ذهن با واجد شدن اصول کلی و بدیهیات اولیه قوی و غنی شد احکام خود را طبق اصولی صادر میکند که جنبه منطقی داشته باشد و با واقع و نفسالامر مطابقت کند و لهذا ذهن پس از آنکه از اصول عقلی قوی شد از سبق ذهنهایی که به واسطه تداعی معانی در ذهن انسان عامی و کودک و حیوان صورت میگیرد که گاهی با واقع مطابقت دارد و گاهی ندارد- و غالباً مطابقت ندارد- جلوگیری میکند. اساس نظریه استوارت میل که در ضمن گفتار فلیسین شاله بدان اشاره شده این است که مبنای اصلی عمل ذهن در تفکر و استدلال نه انتقال از کلی به جزئی است (قیاس) و نه انتقال از جزئی به کلی (استقراء) بلکه انتقال از جزئی به جزئی دیگر است (تمثیل) و این انتقال به وسیله «تداعی معانی» صورت میگیرد و شاید اولین کسی که این عقیده را اظهار کرده هیوم (١٧١١- ١٧٧٦) است.
ولی از آنچه در پاورقیهای صفحه ٢٩٣ و ٢٩٤ و از آنچه در بالا گذشت معلوم شد که اولًا «حکم» غیر از تداعی معانی است و علل و مبادی حکم نیز غیر از علل و مبادی تداعی معانی است و ثانیاً تداعی معانی گاهی مبنا و علت سبق ذهن در حکمی واقع میشود ولی این سبق ذهنها ارزش منطقی و نفسالامری ندارد و بیشتر برای اذهان بسیطه مثل انسان عامی و کودک و حیوان دست میدهد و هر اندازه ذهن دارای اصول عقلانی و منطق صحیح و قدرت پیشبینیهای مطابق با واقع بشود بیشتر جلو سبق ذهنهای مبتنی بر تداعی معانی را میگیرد. پس مبنای اصلی انتقالات علمی و صحیح بشر