مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٢ - نکته ٢
کنیم، جزء مفروض، امکان جزء بعد را داشته و فعلیت آن را که کمال همان جزء مفروض میباشد میپذیرد اگرچه جزء مفروض ما در عین حال دارای فعلیتی نیز میباشد که حافظ و نگهبان همان امکان است؛ و چنانکه در گذشته روشن ساختیم
ماهیت تکامل بحث کنند. هربرت اسپنسر گفته است:
«نخستین اصل قانون تکامل «تراکم» است یعنی اینکه تودهای از مواد در یک جا جمع شوند و گرد آیند؛ مثلًا سلولهای اولیه نطفه در رحم که مرتب تکثیر میشوند و افزایش مییابند مرحله «تراکم» را طی میکنند. قانون دوم «تنوع» است یعنی اینکه اجزاء جمع شده هر دستهای شکل و وظیفه خاص پیدا کنند و نوعی اختلاف و ناهمجنسی میان آنها پیدا شود، همچنانکه نطفه در رحم پس از آنکه مدتی تکثیر یافت و انبوهی از سلولها فراهم شد حالت تنوع و عضو عضو شدن آن پدید میآید و هر قسمتی عضوی را تشکیل میدهد. قانون سوم «انتظام» است که همه اعضاء و اجزاء با همه اختلاف و تنوع، یک نظم بخصوصی را رعایت میکنند و برای یک هدف واحد کار میکنند.»
حقیقت این است که همه اینها مظاهر و آثار رشد یک قوه جوهری است که معرف حقیقت شئ میباشد و به همین جهت تکامل را نباید محدود به این موارد نمود.
از نظر فلسفی هر حرکتی تکامل است زیرا هر حرکتی خروج از قوه به فعل است و خروج از قوه به فعل مساوی است با خروج از نقص به کمال. خروج از نقص به کمال آنجا که پای نیروی جوهری حیاتی در میان است، طبق خاصیت نیروی حیاتی، باز شدن و گسترده شدن و جمع مواد و تنوع و انتظام را در پی خود دارد، لزومی ندارد که هر جا تکامل باشد این آثار نیز مشاهده شود.
اینجا اشکالی به اذهان میرسد و آن اینکه اگر هر حرکتی تکامل باشد لازم میآید که تمام حرکتها اشتدادی باشد و حال آنکه بعضی از حرکات نظیر حرکات مکانی و وضعی، اشتدادی نیستند. مثلًا هنگامی که جسمی از نقطهای به نقطه دیگر انتقال مییابد و یا هنگامی که به دور خود میگردد به هیچ نحو در مکان و یا وضع او افزایشی پیدا نشده است. پس صحیح نیست که بگوییم حرکت مساوی با تکامل است.