مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٦ - نکته ٢
صورت به مقتضای بیان گذشته اگر چنین حادثهای اتفاق بیفتد ناچار فاعل دیگری برای بقای حرکت پیدا خواهد شد.
خاصیت جبر خود به خودی آن است یعنی مدیون این خاصیت است که جسم هر حالتی را که پیدا کند در خود محفوظ نگاه میدارد تا وقتی که علت خارجی پیدا شود و آن حالت را از جسم سلب کند. علیهذا اگر جسم دارای صفر درجه سرعت باشد یعنی ساکن باشد این حالت را روی خاصیت جبر حفظ میکند تا وقتی که عاملی پیدا شود و به آن مثلًا یک درجه سرعت بدهد و اگر دارای یک درجه سرعت بود روی خاصیت جبر، آن را حفظ میکند تا وقتی که عاملی پیدا شود و آن سرعت را کمتر یا زیادتر کند.
پس اثر تأثیر نیرو بر جسم همانا تغییر سرعت است نه خود سرعت؛ و در لحظه بعد از لحظه تغییر سرعت، آن سرعت احتیاج به عامل مؤثر خارجی ندارد مگر آنکه فرض کنیم لحظه به لحظه آن سرعت تغییر پذیرد و البته فقط در این صورت است که ادامه مؤثر خارجی شرط است.
نتیجهای که از مجموع بیانات گذشته گرفته میشود این است که در مسأله حرکت، «علم» صریحا بر خلاف «فلسفه» رأی داده و قانون فیزیکی گالیله و نیوتن که به «قانون جبر» موسوم است ناقض قاعده فلسفی «نیازمندی معلول به علت در بقا» است.
ولی حقیقت این است که اگر صرفاً از دریچه چشم فیزیک نگاه کنیم صحت قانون جبر نیوتن ناقض قاعده فلسفی فوق الذکر و هیچ قاعده فلسفی دیگر نیست بلکه قرائن فلسفی آن را تأیید میکند. توهّم مناقضت از آنجا پیدا میشود که احیانا در این مورد نیز مانند بسیاری از موارد دیگر استنباطات نظری غیر منطقی با نظریه فیزیکی فوق الذکر آمیخته میشود و در نتیجه این گونه توهّمات پیدا میشود. این نظریه آنگاه ناقض قاعده فلسفی «بقای علت با بقای معلول» خواهد بود که ادامه حرکت را بدون وجود محرک مباشر ثابت کند و حال آنکه اگر صرفاً از دریچه چشم فیزیک نگاه کنیم و استنباطات شخصی بیمنطق خود را دخالت ندهیم خواهیم دید که این قانون صرفاً در مقام بیان رابطه حالت جسم است با نیروی خارجی؛ یعنی این قانون رابطه سرعت را با نیروی خارجی که بر جسم کارگر میافتد بیان میکند و میگوید که تأثیر نیروی خارجی در تغییر سرعت جسم است نه در خود سرعت، ولی