مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٥ - نکته ٢
یکی از دو طرف وجود و عدم را رجحان و مزیت میدهد و از همین جهت به علت، نام «مرجّح» نیز میدهیم. از اینجا باید نتیجه گرفت که:
(١). وجود شئ با علت خود یک رابطه و نسبت وجودی دارد که با هیچ چیز جز او ندارد.
(٢). علتی که نسبت آن به دو چیز مساوی بوده باشد هرگز نمیشود یکی از آندو را تخصیص به وجود دهد و نیز یکی از آندو نمیشود به وجود اختصاص یابد؛ و از همین جا دو قاعده معروف زنده میشوند: یکی اینکه «ترجیح بلا مرجّح محال است»، دیگر اینکه «ترجّح بلا مرجّح محال است».
معلولیت برای آنها به صورت امری محال و ممتنع جلوه کرده بگذریم سایر مکاتب همه طرفدار قانون علیت هستند.
برای طرفداران علیت یک سؤال مهم پیش میآید که پاسخ آن، دشواریهای زیادی همراه دارد و آن سؤال این است: «مناط احتیاج به علت چیست؟».
قبلًا گفتیم که مفهوم «چرا؟» سؤال از علت وجود شئ است و هر حادثهای که پیدا میشود ما از علت آن حادثه سؤال میکنیم و البته در مقام جواب سؤال از علت هر حادثه با بیان علت آن حادثه پاسخ میدهیم. ولی یک سؤال مهم و کلی در فلسفه باقی است که پاسخ آن را فلسفه باید بدهد و آن سؤال این است که «علت احتیاج به علت چیست؟». معنای این سؤال این است که چه خصوصیت از خصوصیات شئ است که سبب شده آن شئ وجودش ناشی از علت باشد. به تناسب پاسخی که طرفداران مکاتب مختلف به این سؤال میدهند عقیده خود را درباره این مطلب بیان میکنند که آیا هر موجودی محتاج به علت است و موجودی که وجودش متکی به علت نباشد محال است؟ یا آنکه اشکالی ندارد که موجودی بینیاز از علت و غیر متکی به علت باشد و بنا بر فرض دوم مناط این بینیازی و نیازمندی چیست؟ و چه خصوصیتی دخالت دارد که یک موجود بینیاز از علت است و یک موجود دیگر نیازمند؟
مجموع نظریههایی که از طرف طرفداران قانون علت و معلول در این زمینه ابراز شده چهار نظریه است:
[١. نظریه حسی ]
[١]. نظریه حسی. مطابق این نظریه علت احتیاج به علت، چیزی سوای وجود داشتن نیست و وجود ملازم با معلولیت است و بنابراین باید گفت «مناط احتیاج به