مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٥ - نکته ٢
مثلًا اگر بگوییم «هر واقعیت خارجی ضروری است» معنایش این است که واقعیت را از خودش سلب نمیتوان کرد و اگر بگوییم «انسان ممکن است» معنایش این است که نسبت مهیت انسان به وجود و عدم مساوی است اگر چه نسبت وجود
طرز تفکر و تصورات کودکانه مادیین در این موضوع دقیق عالی فلسفی آشنایی پیدا کند.
نشناختن ضرورت ذاتی منطقی موجب اشتباهات عجیب و غریب دیگری برای آنان شده. مادیین جدید که خود را پیرو منطق دیالکتیک معرفی میکنند و منطق خود را منطق دینامیک (تحولی) و منطق الهیون را منطق استاتیک (جامد) مینامند چون در کلمات منطقیین به لغت «ضرورت ذاتی» در مورد مثالهایی که در مقدمه گذشت برخوردهاند چنین پنداشتهاند که معنای آن ضرورت ذاتی این است که هر ذاتی (مثلًا انسان) همیشه به یک حال باقی میماند و تغییری در آن رخ نمیدهد و از اینجا نتیجه گرفتهاند که منطق قدیم جامد فکر میکند.
دکتر ارانی در جزوه ماتریالیسم دیالکتیک میگوید:
«از منطق جامد مخصوصاً اعتقاد به ضروری و دائمی بودن به نتایج غلط میرساند؛ مثلًا نسبت سفیدی به برف را ضروری و دائمی دانسته بر روی آن استدلال مینمایند و ما میدانیم که رنگ برف به طور ضروری و دائمی سفید نیست، سفید جسمی است که تمام انواع نور را پس بفرستد.
در فضای کاملًا تاریک، برف سفید نیست؛ یعنی سفیدی برف ضروری و دائمی نیست. به همین ترتیب هیچ حقیقت دائمی وجود ندارد، ولی اشراقیون مثل شهاب الدین اغراق کرده تمام صفات را ضروری دائمی دانستهاند و این جمود مطلق است.»
کسانی که موارد انعقاد قضایای ضروریه و دائمه را میشناسند میدانند که این ایراد چه قدر بی سر و ته است و گوینده آن تا چه اندازه بی اطلاع است و ما مخصوصاً این قسمت را نقل کردیم تا گوینده آن را بهتر معرفی کرده باشیم. از آنچه به شیخ شهاب الدین معروف به «شیخ اشراق» نسبت میدهد معلوم میشود که همین قدر افواها شنیده است که وی تمام قضایای موجّهه را به قضیه ضروریه ارجاع کرده است و خیال کرده که مقصود وی این بوده که نسبت هر محمولی با هر موضوعی ضروری و