مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٤ - نکته ٢
نفی» و گاهی «حکم، ضد حکم، حکم مرکب» میخوانند ١ روی سه پایه استوار کرده نهایت اهمیت به وی میدهند و در همه مواردی که نمایش حرکت و پیشرفت و تحول و تکامل در وی هست اجرا کرده قابل تطبیق میدانند: در جهان طبیعت، در فکر، در
*. و اخیرا بعضی اصطلاح «وضع [١]، وضع مقابل، وضع مجامع» را انتخاب کردهاند (ما بعد الطبیعه پل فولکیه ترجمه آقای دکتر یحیی مهدوی به کمک آقای دکتر فردید).
قبلًا گفتیم که اصطلاح «اثبات (یا تصدیق)، نفی، نفی در نفی» مخصوص هگل است. قبل از هگل مثلث «تز، آنتیتز، سنتز» تنها به صورت «موضوع، ضد موضوع، ترکیب» بیان میشد. هگل بنا بر فرضیه اینکه تناقض اساس فکر و اشیاء است آن را به صورت «اثبات نفی، نفی در نفی» بیان کرد. به عقیده هگل مفهوم «شدن» در عقل ترکیبی است از مفهوم وجود و عدم همچنانکه واقعیت «شدن» نیز عبارت است از ترکیب آندو. به عقیده هگل «هستی هست ولی وجودی که کاملا غیر مشخص (غیر متعین) باشد با عدم برابر است به طوری که به دنبال این تصدیق، نفی آن لازم میآید، پس میگوییم هستی نیست. این نفی هم نفی میشود و مرحله ترکیب فرا میرسد، پس میگوییم: هستی، صورت پذیرفتن است».
هگل از این جهت مثلث «تز، آنتیتز، سنتز» را به این صورت در آورده است که خواسته است مفهوم و واقعیت اشیاء را بر اساس تناقض توضیح دهد.
در ما بعد الطبیعه پل فولکیه صفحه ٣٠٨ میگوید:
«بنا به قول مشهور هگل هر امر معقول منطقی، موجود (واقع) و هر موجود خارجی (واقع) معقول است؛ نتیجه آنکه منطق به معنی علم فکر، با ما بعد الطبیعه یا علم به وجود یکی است و برای تبیین واقع، متابعت از سیر و حرکت روان کافی است. روان به موجب سیر تثلیثی معروف که «وضع و وضع مقابل و وضع مجامع» باشد پیش میرود بدین وجه که روان از مفهوم وجود نامتعین (وضع) شروع میکند؛ اما «وجود» نامتعین که نه این باشد و نه آن، با «لاوجود» یکی است (وضع مقابل) و با صیرورت است که این دو مفهوم متقابل با هم جمع میگردد (وضع مجامع) زیرا صیرورت که همان خروج از لاوجود به وجود باشد از هر دو بهرهور است.»
______________________________
(*) رجوع شود به اصطلاح «وضع» و اصطلاح «سائل و مجیب» در صناعت جدل به کتاب منطق الشفا و جوهر النضید و غیره.