مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٤ - نکته ٢
البته لفظ «شئ» که در این نتیجه گفته میشود، معرف حال تساوی شئ است نسبت به وجود و عدم). پس اگر به خود شئ نگاه نموده نظری به وجود و عدمش نداشته باشیم در میان دو طرف متقابل «وجود» و «عدم» واقع خواهد بود و علت است که
پس از بررسی و دقت معلوم میگردد که مقصود اصلی، نفی قانون علیت نیست، بلکه منظور نفی وجود نظام معین و قطعی در جهان ذرات است و ما بعداً عبارت یکی از علمای مبرّز فیزیک جدید را در این زمینه نقل خواهیم کرد.
آری، طرفداران نظریه وحدت وجود را که در صف اول عرفای خودمان قرار گرفتهاند میتوان منکر قانون علیت شمرد زیرا طبق نظریه این عده «غیر از یار، دیاری نیست» و جز واقعیتی واحد من جمیع الجهات واقعیتی نیست و بالاخره اثنینیت و دوگانگی در کار نیست تا سخن ارتباط و وابستگی واقعیتی با واقعیت دیگر مورد داشته باشد. عرفای وحدت وجودی خالص، از استعمال لغت «علیت و معلولیت» پرهیز دارند.
یک دسته دیگر را نیز میتوان منکر قانون کلی علیت شمرد و آنان کسانی هستند که در تصور علیت و معلولیت درماندهاند و نتوانستهاند درک کنند که چگونه ممکن است چیزی به چیز دیگر وجود و واقعیت بدهد و چنین پنداشتهاند که وجود دادن چیزی به چیزی امری محال و ممتنع است. تمام کسانی که مدعی هستند «شئ لا شئ نمیشود و لا شئ شئ نمیشود» یا آنکه میگویند «خلقت از عدم امری محال و ممتنع است» و این مطلب را دلیل بر عدم وجود صانع کل و مبدأ کل میگیرند، جزء این دسته باید شمرده شوند. ما در مقاله ٨ آنجا که راجع به «امتناع معدوم شدن موجود و موجود شدن معدوم» بحث میکردیم ثابت کردیم که امتناع موجود شدن معدوم و معدوم شدن موجود به آن معنا که فلسفه میپذیرد و تفسیر میکند نه مستلزم ازلیت و ابدیت موجودات است و نه مستلزم نفی معلولیت و خلقت و آفرینش آنها (مراجعه شود). بعداً نیز در این باره بحث خواهیم کرد.
احتیاج به علت
از دسته عرفا که طرفدار وحدت وجودند و از عده معدودی که تصور علیت و