مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٠ - نکته ٢
است و فلسفه با چنین متفکری سخنی نداشته او را پایینتر از سوفسطی حقیقی میشمارد زیرا سوفسطی میان اندیشهها لااقل تمایز قائل است و این متفکر این خاصه را نیز ندارد.
چنین کسی اگر آب بخواهد در پاسخ باید به اسب سوار شد و اگر نان بخواهد در پاسخ باید بیرون دوید زیرا همه چیز با همه چیز مساوی است.
رابعاً نظر به بیانی که در نتیجه ٣ گذشت مطلق واقعیت هستی هیچگاه و به هیچ فرض، قابل ارتفاع و انعدام نیست یعنی حقیقت وجود ضروری الوجود است.
البته با تأمل در این نظریه این پرسش پیش میآید که آیا این خاصه، ذاتی وجود و از آن خود اوست یا از جای دیگر به وی میرسد؟ برای دریافتن پاسخ تفصیلی این پرسش باید در انتظار مقاله آینده بود.
نظریههایی که در این مقاله به ثبوت رسید:
(١). ما واقعیت هستی را به همه اشیا به یک معنی اثبات میکنیم.
(٢). معنی واقعیت غیر از مفهوم هر یک از موجودات واقعیتدار میباشد.
(٣). ما از واقعیتهای خارجی، دو مفهوم مختلف انتزاع میکنیم: وجود و مهیت.
(٤). اصالت در خارج از آن هستی بوده و مهیات، پنداری و اعتباری هستند.
(٥). ما به حقیقت «هستی» نمیتوانیم پی ببریم (یعنی با واسطه).
(٦). واقعیت هستی بالذات معلوم است.
(٧). وجود، یک حقیقت تشکیکی است.
(٨). خواص ذهنی مهیات در وجود جاری نیست.
(٩). خواص خارجی مهیات از آن وجود است ولی در آن به شکل دیگری در میآید.
١٠. موجود هیچگاه معدوم نمیشود.
١١. تحقق عدم در خارج نسبی است.
١٢. مطلق هستی قابل زوال و انعدام نیست.