مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - مقدمه
قائل بودهاند و حوادث طبیعت را با علل طبیعی توجیه میکردهاند مادی بدانیم باید تمام الهیون از قبیل سقراط و افلاطون و ارسطو و فارابی و ابن سینا و صدر المتألّهین و دکارت، بلکه تمام پیغمبران و پیشوایان مذاهب را مادی بدانیم.
و بعلاوه در کتب فلسفه، آرائی از قدمای یونان در موضوعات ماوراء الطبیعه نقل میشود که کشف میکند آنان رسماً الهی بودهاند؛ مثل عقیده ثالیس و عقیده انکسیمانوس در باب علم باری.
و عجب این است که خود بخنر چیزهایی نقل میکند که بر خلاف مدعای خودش است؛ مثلا درباره هرقلیطوس میگوید:
«نفس انسان به عقیده هرقلیطوس شعله آتشی است که از ازلیت الهی برخاسته است.»
انباذ قلس را با آنکه پدر اول «داروینیسم» میخواند و اعتراف میکند که نظریه «تطوّر و تنازع بقا» را اولین بار او به خوبی بیان کرده، دربارهاش میگوید:
«وی معتقد به مفارقت نفس نیز هست و این جهت را منتسب میکند به یک غایت معنوی که نفس رجوع میکند در آن غایت به سوی حالت اولی از راحت و شوق و حب.»
فقط چیزی که ممکن است گفته شود این است که دانشمندان قبل از سقراط غالبا در تحت تأثیر محیط، یک نوع معتقدات شرک آمیزی در مورد آلهه و ارباب انواع داشتهاند.
بخنر از هرقلیطوس نقل میکند که:
«اصل عالم آتش است که گاهی در حال اشتعال است و گاهی فرو مینشیند و این یک بازی است که «ژوپیتر» [١] (یکی از خدایان) همواره با خود میکند.»
البته تردیدی نیست که کلمات این دانشمندان خالی از رمز نیست و نمیتوان به مقصود حقیقی حمل نمود.
[١] .