مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٦ - نکته ٢
پس واقعیت را باید شناخت و بدین وسیله موجودات واقعی را از موجودات پنداری و حقایق را از وهمیات تمیز داد.
اکنون چه باید کرد و به سوی کدام وسیله باید دست دراز کرد ١؟
صحیحی است که در این مقاله انتخاب شده و با روشی که محققین حکما نیز تاکنون پیش گرفتهاند وفق میدهد.[١]. در مقدمه مقاله گفتیم که انسان در طریق تحقیقات علمی وسیلههای مختلف به کار میبرد؛ گاهی از روش حسی و گاهی از روش عقلانی استفاده میکند، گاهی به آزمایش و تجربه علمی و گاهی به تجزیه و تحلیل عقلانی میپردازد و فلسفه و علوم مطلقا با آنکه همه محصول فعالیت فکر و اندیشه بشری است راهها و وسائل به دست آوردن آنها متفاوت است و از این روست که علمای منطق جدید فصل جدیدی در منطق باز کردهاند و در آن فصل روشها و اسلوبهایی را که لازم است در هر علم به کار برده شود تعیین کردهاند.
وارد شدن در این فصل منطقی و بحث از روشهای علوم، خارج از وظیفه فعلی ماست. آنچه تذکرش در اینجا مناسب است همان است که در متن اشاره شده و آن عبارت است از تعیین اینکه «برای شناخت واقعیت و به عبارت دیگر برای تحقیق غوامض فلسفی چه باید کرد و به سوی چه وسیلهای باید دست دراز کرد؟». تعیین این مطلب مخصوصاً از آن جهت لازم است که اخیرا برخی از کسانی که «حدود حس» و «حدود عقل» را به درستی تشخیص ندادهاند و در اعتبار و ارزش روش حسی راه اغراق و مبالغه پیمودهاند صریحا ادعا کردهاند که یگانه وسیله منحصر به فرد تحقیق در همه قسمتها حس و تجربه است و به غیر آن اعتمادی نیست. ما در مقاله ٥ آنجا که اختلاف نظر منطق تعقلی و منطق تجربی را بیان میکردیم جواب کافی به این ادعا دادیم و ثابت کردیم که این ادعا از عدم تعمق در حدود حس و عقل و بررسی نکردن افکار و ادراکات و محتویات ذهن ناشی شده و روشن کردیم که در حسیترین و تجربیترین علوم قضایایی چند مورد استفاده قرار میگیرد که گواهی از حس و تجربه ندارد و صرفاً جنبه عقلانی دارد. در اینجا در مقام توضیح متن و اثبات اینکه نمیتوان منشأ همه تصدیقها و اذعانهای ضروری ذهن را «احساس» دانست اضافه میکنیم که یکی از تصدیقهای ضروری ذهن ما واقعیت داشتن خود احساس است؛ آیا وجود