مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - نکته ٢
معنی را دارد که اگر او را از دست نفس بگیریم گذشته از خود نفس، همه این قوا و افعال قوا از میان میروند و از آن سوی، نسبت احتیاجی قوا و افعال را میبینیم و میفهمیم که همین احتیاج مستلزم وجود امر مستقلی میباشد و این حکم را به طور کلی میپذیریم.
شده است.
مطابق آنچه در صدر مقاله بیان شد عقیده عقلیون دائر بر وجود یک سلسله تصورات فطری قابل قبول نیست، پس به جای دیگری باید دست دراز نمود. از طرف دیگر واضح است که جوهر و عرض را در زمره وجدانیات- یعنی پدیدههای خاص نفسانی از قبیل اراده و محبت- نمیتوان شمرد و به اصطلاح از موضوعات خاص روانی نیستند. پس، از راه وجدان نیز که پیدایش یک سلسله تصورات مربوط به امور روانی توجیه میشود نمیتوان پیدایش این مفاهیم را توجیه نمود. برای پیروان مکتب حس دو راه دیگر باقی است: یکی اینکه پیدایش ایندو را از راه احساس خارجی توجیه کنند و دیگر اینکه آندو را موهوم محض بدانند. ولی از هیچیک از این دو راه نیز قابل توجیه نیست، اما از راه حواس خارجی به جهت آنکه هر چند حواس ما به عوارض و ظواهر تعلق میگیرد و ما تمام اعراض خارجی را از راه احساس درک میکنیم- مثلًا ما از جسم احساس رنگ و شکل و طعم و کمّیت مینماییم، سفیدی و کرویت و تلخی و مقدار را احساس میکنیم- اما عرض بودن اینها که عبارت است از نیازمندی وجودی آنها به محل و موضوع، به احساس در نمیآیند، پس احساس این عوارض نمیتواند منشأ پیدایش مفهوم «عرض» در ذهن ما بشود. و به عبارت روشنتر گفتگوی ما در مفهوم رنگ و شکل و مقدار و امثال اینها نیست که از کجا پیدا شدهاند، گفتگو در مفهوم «عرضیت» است که از آن به «نیازمندی وجودی به محل» تعبیر میکنیم و شک نیست که این خود یک مفهوم جداگانهای است که عارض ذهن شده است.
و از طرف دیگر موهوم محض هم نیستند زیرا اولًا- چنانکه در مقاله ١٣ خواهد آمد- اینها حقایقند نه موهومات، و ثانیاً به تصدیق خود حسیون و همه روان شناسان ممکن نیست که یک تصور موهوم که هیچ حقیقتی را در بر نداشته باشد در ذهن پیدا شود؛ موهومات همواره از ترکیب یا تجزیه غلط دو (یا بیشتر) مفهوم حقیقی وجودی یا