مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣ - نکته ٢
رابطه انطباق با خارج خود را داشته و غیر منشأ آثار بوده باشد و از این رو ما باید به واقعی منشأ آثار که منطبق علیه اوست رسیده باشیم یعنی همان واقع را با علم حضوری یافته باشیم و آنگاه علم حصولی یا بلاواسطه از وی گرفته شود (همان
مخصوصی دخالت نمیکند بلکه عالم با ذات و واقعیت خود واقعیت معلوم را مییابد، اما در علم حصولی یک قوه مخصوصی از قوای مختلف نفسانی که کارش صورت گیری و تصویر سازی است دخالت میکند و صورتی تهیه مینماید و نفس به وساطت آن قوه عالم میشود. مثلًا در حالی که شخص اراده میکند و اراده خود را حضوراً مییابد، با ذات و واقعیت خود واقعیت اراده را مییابد؛ یعنی آن چیزی که اراده را مییابد همان خود «من» است بلاواسطه، و نفس تمام واقعیتهای نفسانی مربوط به جنبههای مختلف ادراکی و شوقی و تحریکی از قبیل عواطف و شهوات و هیجانات و تحریکات و اشتیاق و اراده و افکار و احکام همه را یکسان مییابد و اما هنگامی که به یک واقعیت خارجی با علم حصولی علم پیدا میکند، به وسیله یک قوه مخصوص از قوای مختلف نفسانی، یعنی قوه خیال، صورتی از آن واقعیت تهیه کرده است. علیهذا علم حضوری مربوط به یک دستگاه مخصوص از دستگاههای مختلف نفسانی نیست ولی علم حصولی مربوط به یک دستگاه مخصوص است که به عنوان «دستگاه ذهن» یا «دستگاه ادراکی» خوانده میشود.
بیان چند نکته در اینجا لازم است:
الف. نفس در ابتدای تکون و حدوث، هیچ چیزی را با علم حصولی نمیداند و از هیچ چیزی تصوری در ذهن خود ندارد حتی از خودش و حالات نفسانی خودش، بلکه اساساً در ابتدا فاقد ذهن است زیرا عالم ذهن جز عالم صور اشیاء پیش نفس چیزی نیست و چون در ابتدا صورتی از هیچ چیزی پیش خود ندارد پس ذهن ندارد پس انسان در ابتدا فاقد ذهن است، بعد به تدریج صور ذهنیه برایش تهیه میشود و تصوراتی از اشیاء و تصوری از خود و تصوراتی از حالات نفسانی خود برایش حاصل میشود و تشکیل «ذهن» میدهد ولی در عین حال با اینکه نفس در ابتدا هیچ چیزی را با علم حصولی نمیداند و فاقد ذهن است از همان ابتدای تکوّن و حدوث، خود را و آنچه از قوای نفسانی واجد است به طور علم حضوری مییابد زیرا ملاک علم حصولی فعالیت و صورت گیری قوه خیال است و ملاک علم حضوری- چنانکه بعداً