مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤٩ - آفرینش جهان
گذاشته و به دست دایه زمان که قبلًا آماده بود سپرده و منتظر تربیت و تکمیلش میباشیم.
ولی در همین تصویر، از اصولی که سابقا مبرهن کردهایم باید غفلت نکرد:
(١). جهان ماده یک واحد حرکت است.
(٢). زمان و مکان ساخته خود جهاناند نه مقیاسی بیرون از جهان.
(٣). زمان چون ساخته حرکت است با اختلاف حرکات، مختلف خواهد بود و ما
تعبیر نارسایی است، ممکن الوجود عین ارتباط به واجب الوجود است، تمام حیثیات ممکن الوجود تعلق محض و انتساب صرف و اضافه خالص به واجب الوجود است، یا به اصطلاح متأخرین حکمای الهی اضافه معلولات ذات باری به ذات باری بلکه اضافه هر معلول به علت ایجادی خود، اضافه اشراقیه است.
بلکه مقصود این است که عقل و اندیشه بشر با در دست داشتن اندیشه ارتباط افعال باری به ذاتباری فقط قسمتی از احکام آنها را میتواند اکتشاف کند و اگر فرض شود که از راه شناختن ذات باری بتواند تمام جهات و حیثیات معلولات را که با همه آنها منتسب به ذات حقّاند کشف کند تمام آنچه علوم درباره اشیاء به دست میآورند فلسفه از راه خود به دست میآورد و در آن وقت همه علوم واقعاً جزئی از فلسفه الهی خواهد بود. این مطلب را بو علی در اوایل الهیات شفاء و صدرالمتألّهین در اواخر مباحث جوهر و اعراض اسفار تصریح کردهاند.
آری، فکر فلسفی بشر که صرفاً مفهومی از انتساب اشیاء به ذات واجب دارد و بس، هویت واقعی معلولات را درک نمیکند و اگر درک بکند نیازی به چیز دیگر برای ادراک شؤون معلول ندارد. میگویند: «علم به علت مستلزم علم به معلول است»؛ البته سخن صحیحی است ولی فکر بشر نمیتواند با علم حصولی و اندیشه ارتسامی احاطه علمی به علت پیدا کند، و لهذا علم به علت، همان طور که صدر المتألّهین در مباحث «عاقل و معقول» تصریح میکند، آنگاه مستلزم علم به معلول است که به نحو حضوری باشد.
مسائلی که به مناسبت بحث در افعال باری (آفرینش) در اینجا مطرح است عبارت است از: