مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤٨ - آفرینش جهان
البته در اثر عادتی که فکر ما به واسطه انس دائمی خود به حوادث زمانی و مکانی پیدا کرده، در آغاز به غلط افتاده فضایی خالی از موجودات، و زمانی دارای امتداد غیر متناهی فرض کرده سپس پدیده جهان را مانند بچهای نوزاد در مهد مکان
جهت موضوع بحث خود قرار میدهد که فعل باری است یعنی از آن جهت که به ذات باری انتساب دارد و میتواند از حیث انتساب به ذات باری احکامی برای آن کشف کند. فلسفه به تعیین احکامی برای آفرینش میپردازد که با توجه به آفریده بودن آن میتواند آنها را اکتشاف نماید. در فلسفه الهی از ذات باری بر افعال باری استدلال میشود، قهراً همان جهاتی مورد بحث واقع میشود که از انتساب جهان به ذات باری قابل ادراک کردن و فهمیدن است.
و اما علوم که هر یک فعلی از افعال را موضوع خود قرار میدهد درباره ذات فعل باری بحث میکنند قطع نظر از ارتباط و انتساب این ذوات با ذات باری، یعنی با قطع نظر از جنبه فعل باری بودن آنها. آشنایی علوم با آن موضوعات از طریق حواس است و از نظر حس، ارتباطی میان ذات محسوس و ذات باری نیست، یعنی حواس هرگز ارتباط و انتساب را احساس نمیکند، نه از این جهت که یک طرف ارتباط ذات غیبالغیوب است، بلکه از این جهت که در هیچ رابطه علّی و معلولی رابطه علت و معلول محسوس نیست. ما این مطلب را در مقاله «پیدایش کثرت در ادراکات» توضیح دادهایم.
در فلسفه، فعل باری به وسیله ذات باری شناخته میشود بر خلاف علوم، لهذا آنچه در فلسفه درباره افعال باری بحث میشود و در قلمرو فلسفه است با آنچه در علوم درباره آنها بحث میشود و در قلمرو علوم است کاملا متفاوت است.
البته از یک پندار باید جلوگیری کنیم. ما نمیخواهیم بگوییم که اشیاء دارای دو حیثیت واقعی و خارجی میباشند: به یک حیثیت منتسب و مرتبط با ذات باری تعالی و به حیثیت دیگر که حیثیت ذات آنهاست غیر مرتبط و غیر منتسب به ذات باری میباشند و یکی از دو حیثیت در قلمرو فلسفه است و دیگری در قلمرو علوم، حاشا و کلّا، ممکن الوجود به تمام حیثیتها مرتبط و منتسب به واجب الوجود است، حیثیتی که بدان حیثیت مرتبط و منتسب نباشد در او نیست و الّا لازم میآید به آن حیثیت واجب الوجود باشد. حتی این تعبیر که «ممکن الوجود مرتبط است به واجب الوجود»