مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٧ - نکته ٢
مسائل فلسفه با عدم توجه به اصالت وجود یا اصالت ماهیت حل و فصل میشده هر چند عموما به حسب ذوق ابتدائی طوری قضاوت میکردهاند که با اصالت ماهیت متناسب بوده است.
ولی با در نظر گرفتن اصالت وجود، در سرنوشت مسائل ضرورت و امکان نیز تغییراتی حاصل میشود. بنا بر اصالت وجود، علّیت و معلولیت و وجوب ذاتی و وجوب غیری همه از شؤون وجود است و همه ضرورتها و جبرها از وجود سرچشمه میگیرد و به وجود برمیگردد و ماهیت همان طوری که حقیقتا متصف به صفت «موجودیت» نیست بلکه مجازاً و اعتباراً موجود است، به صفت وجوب و ضرورت نیز حقیقتاً متصف نمیشود، نه به وجوب ذاتی و نه به وجوب غیری، و اگر احیاناً صفت «وجوب غیری» را به ماهیت نسبت بدهیم مجازی و اعتباری است؛ یعنی ماهیت همان طوری که موجود میشود یعنی مجازاً و اعتباراً، ضروری و واجب نیز میشود یعنی مجازاً و اعتباراً نه حقیقتاً.
با در نظر گرفتن اصالت وجود و اعتباریت ماهیت باید گفت «ضرورت» مطلقاً (بالذات و بالغیر) شأن وجود است و «امکان» شأن ماهیت، همان طوری که «امتناع» نیز از «عدم» سرچشمه میگیرد. علیهذا بر خلاف آنچه در میان قدما شایع بوده و ما قبلًا نقل کردیم که هر یک از اینها را شأن ماهیتی از ماهیات میدانستند باید بگوییم که هر یک از ضرورت و امکان و امتناع به ترتیب، شأن وجود و ماهیت و عدم میباشند.
اینکه میگوییم «ضرورت شأن وجود است» از آن جهت است که نسبت موجودیت با وجود، ضرورت است زیرا بنا بر اصالت وجود، وجود عین موجودیت و واقعیت است و فرض وجودی که موجود نباشد فرض محال است و همان طوری که در ابتدای این مقاله بیان شده: «واقعیت هستی یک مهیت هرگز نمیتواند مقابل خود را که ارتفاع واقعیت است بپذیرد و واقعیت وی لا واقعیت شود یعنی هیچ واقعیتی را از خودش نمیتوان سلب کرد».
اینکه میگوییم «امکان شأن ماهیت است» به این معناست که نسبت موجودیت و معدومیت با ماهیت، متساوی است؛ یعنی فرض موجودیت و معدومیت هیچیک برای ماهیت ضرورت ندارد و همان طوری که در ابتدای مقاله بیان شده: «معنای امکان، مساوی بودن نسبت شئ با وجود و عدم است ... و اگر بگوییم «انسان ممکن است» معنایش این است که نسبت ماهیت انسان با وجود و عدم مساوی است اگر چه نسبت