مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩ - نکته ٢
بنابر این ممکن است یکی از علوم چیزی را اثبات نماید و فلسفه به اثبات وی قناعت نورزد، یا به نفی نظری بدهد و فلسفه به نفی وی اعتنایی ننماید.
مثال ١: با آزمایشهای طبی، به دست آمده که هنگام تفکر مثلًا کیفیت خاصی در ماده مغز حاصل میشود که نام وی پیش دانشمند طبیعی «ادراک» است.
معنای سخن وی این است که بحث و آزمایش در مورد ادراک، این پدیده مادی را مییابد؛ ولی آیا در مورد ادراک، موجود دیگری غیر مادی به همراه این پدیده مادی نیز هست یا نیست؟ آزمایش و بحث طبیعی ساکت است ١، اگر چنانچه موجود هم بوده باشد بحث طبیعی نمیتواند او را نشان بدهد، زیرا هر مقدمه نتیجهای را میتواند بدهد که از سنخ خودش باشد.
اساساً روی غرض فنی در «طبیعیات» وجود و ماده به یک معنی است (ماده مساوی است با وجود) و نفی وجود مساوی با نفی ماده است.
ولی چون نظر فلسفه اوسع است به مجرد اینکه بحث طبیعی از چیزی نفی وجود کرد فلسفه به آن قناعت نکرده و به کاوش خود ادامه خواهد داد.
مثال ٢: «ریاضی» میگوید دو طرف معادله جبری که مشتمل به ارقام سلبی یا ایجابی میباشد ممکن است رقم ایجابی را از طرفی برداشته و تبدیل به رقم سلبی نموده و در طرف دیگر بگذاریم، و بالعکس؛ و این سخنی است برهانی و البته حق است.
و «فلسفه» این سخن را به معنای ثبوت نتایج مثبته میپذیرد نه به معنی تبدیل وجود به عدم یا به عکس آن. رویهمرفته مثل این علوم و فلسفه مثل یک خارکنی است که تیشه خود را برداشته و برای کندن خار رهسپار کوه میشود، اگر کسی از کوه سرازیر شده به وی گوید: «مرو چیزی نیست» معنای سخن وی این است که در کوه خاری نیست، زیرا در ظرف غرض خارکن «چیز» و «خار» یکی است (خار چیز) و البته معنای سخن وی این نیست که کوه و سنگ و خاک و سبزه و هیچ موجودی نیست. و اگر این سخن به صیادی که سلاح به دست گرفته و متوجه کوه است گفته شود معنی «چیز»، «شکار» خواهد بود زیرا پیش شکارچی «چیز» و «شکار» یکی است (چیز شکار)، و همچنین ...
ولی کسی که هدف عمومی دارد، این سخن (چیزی نیست) برای وی معنی بسیار وسیعی میدهد به طوری که ناچار است بگوید «دروغ است».
از بیان گذشته نتیجه گرفته میشود که:
١. رجوع شود به مقاله ٣