مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٧ - نکته ٢
آن تصدیق میشود، پس اگر یک معلوم تصدیقی فرض نماییم باید سلسله تصدیقی مولّده او در جایی وقوف کند یعنی به تصدیقی برسد که خود به خود بیاستعانت به تصدیقی دیگر پیدا شده باشد (بدیهی اولی).
حکم خود را از موارد آزمایش شده به غیر موارد آزمایش شده بسط و تعمیم میدهد و از جزئی به کلی میرود و قوس صعودی میپیماید؟ آیا ذهن اذعان دارد که هر حکمی که برای بعضی از افراد کلی ثابت شد پس برای همه افراد کلی ثابت است و به اصطلاح «حکم اشیاء مماثل، مماثل یکدیگر است» یا ندارد؟ اگر اذعان ندارد پس آزمایش درباره افراد آزمایش شده نمیتواند ملاک حکم درباره افراد آزمایش نشده واقع شود؛ عیناً مثل این است که قبل از آنکه اصلًا به آزمایش و مشاهدهای پرداخته شود ذهن درباره آن افراد آزمایش نشده حکمی صادر کند و حال آنکه بالضروره و به اعتراف خود دانشمند تجربی ذهن در مورد مسائل آزمایشی قبل از آزمایش حکمی ندارد؛ و اگر اذعان دارد ناچار این حکم را بدون وساطت مشاهده و آزمایش تحصیل کرده است زیرا اگر این حکم نیز مولود آزمایش باشد قهراً در تعمیم خود محتاج به حکم دیگری بود و همین طور ...
از اینجا معلوم میشود که در جمیع مسائل تجربی که ذهن از احکام جزئی به احکام کلی سیر میکند با اتکاء به یک سلسله اصول کلی غیر تجربی است، چیزی که هست چون این اصول کلی در همه موارد استعمال میشود و ذهن مانند یک دستگاه خودکار از آن اصول استفاده میکند شخص میپندارد که تنها با عامل مشاهده و تجربه از جزئی به کلی و از دانی به عالی سیر کرده و قوس صعود را طی نموده است و حال آنکه این سیر و صعود با کمک اصول کلیتری صورت گرفته است.
در احکام تجربی اصول عقلانی زیادی شرکت میکند. عمده اصول عقلانی که هر تجربهای متکی به آن است دو اصل است: یکی اصل امتناع صدفه. ذهن روی این اصل میداند که هیچ حادثهای بدون علت وقوع پیدا نمیکند و از این راه اجمالًا به وجود علت برای هر حادثهای یقین دارد. این اصل، بدیهی اولی است و به تجربه بستگی ندارد. و یکی اصل سنخیت بین علت و معلول؛ یعنی همواره از هر علت معین معلول معین صادر میشود. این اصل از اصل امتناع تناقض نتیجه میشود و به تجربه بستگی ندارد.