مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥١ - نکته ٢
ملکول یا در میان دو کوانتوم میباشد بلکه در میان دو واحد خارجی و به عبارت دیگر در میان دو مرتبه از یک واحد خارجی است و ما هرگز نمیتوانیم واحدهای واقعی را در خارج انکار نماییم و پر روشن است که هر واحد مفروض با ورود قسمت از میان میرود. یک فرد انسان یک واحد است و یک گوسفند یا مرغ یا درخت بید یک واحد
تشکیل میدهند که عبارت است از یک نقطه مرکزی و چند نقطه جانبی.
بعدها نظر دیگری پیدا شد مبنی بر اینکه ذرات اتمی که آخرین واحد ماده میباشند ممکن است حالت مادی خود را از دست بدهند و تبدیل به انرژی شوند. اما اینکه انرژی را چگونه باید تعریف کنیم که در مقابل ماده قرار بگیرد و آن اصلی که گاه تجسم مادی پیدا میکند و گاه حالت انرژی به خود میگیرد چیست مطلبی است که احتیاج به بحث و کاوش زیاد دارد و از عهده این مقاله خارج است.
نظریه قابلیت تبدل ماده به انرژی کم و بیش نظریه متکلمین را احیا کرد زیرا طبق این نظریه نیز آنچه اجسام را تشکیل میدهد خود ماده نیست و تجسم ندارد و در عین حال جسم را تشکیل میدهد.
از آنچه گفته شد معلوم شد تدریجا نظریات علمی از اتصال به سوی انفصال و از وحدت به سوی کثرت گرایش پیدا کرده است؛ دیگر «جسم» متصل واحد نیست، انبوهی است از انرژیهای متکاثف.
اینک مفاد اشکالی که در متن اشاره شده روشن میشود که: نظریه رابطه اتصالی میان امکان و فعلیت و اینکه تکثر صورتها وهمی است نه حقیقی، با آنچه علم امروز ثابت میکند که وحدت و اتصالی در کار نیست سازگار نیست.
جواب این است که تمام نظریاتی که در بالا شرح داده شد به «صورت جسمیه» مربوط است نه به «صورت نوعیه» و یا به «اعراض». در باب صورت جسمیه نیز وجود واقعیتی که در ذات خود امتداد و کشش است و اوست که فضای خارج را به وجود آورده و وجود فضا و مکان و وجود چیزهایی که مستلزم فضا و مکان و ابعاد است از قبیل حرکت مکانی، قابل انکار نیست.
به هر حال اینکه میگوییم «میان امکان و فعلیت فاصله نیست» ربطی به مسأله وحدت اتصالی اجسام ندارد. آنچه مسلّم است این است که ما واقعیتهایی در خارج داریم به نام انسان، مرغ، گوسفند، درخت و غیره، و هر فرد از این واقعیتها در ظرف