مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢١ - نکته ٢
دانشمندان معنایش این است که مجموعهای از خواص را یک واحد فرض کنیم و پس از آن یکی را از آن جمله کنار گذاشته و سپس روی همان باقی بار کنیم؛ و به همین ترتیب همه پدیدهها و حوادث این جهان پیش این دانشمندان با ترکیب و
میشوند. از نظر قدما به واسطه اختلافات نوعی و ذاتی اشیاء و انواع، عوارض هر نوعی با نوعی دیگر مختلف و متباین شناخته میشد و قهراً علمی که به یکی از آن انواع تعلق میگرفت با علم دیگری که از عوارض ذاتی نوع دیگر بحث میکرد متفاوت و متباین بود. مثلًا به همان دلیل که «نبات» و «حیوان» انواع مختلف و متباین میباشند علوم مربوط به هر یک از آنها نیز مختلف است.
اما اگر فرض کنیم انواع مختلفی در جهان وجود ندارد و قهراً آثار و عوارض متباین و متغایری در کار نیست و آنچه اصیل است جسم مادی است و تنها خاصیت طبیعی جسم مادی حرکت است و همه اختلافات به اختلاف نظم ماشینی و انواع حرکتهای مکانی ذرّات برمیگردد قهراً تمام علوم از نوع علم حرکات خواهد بود که در فیزیک جای دارد، شیمی و زیستشناسی و روانشناسی و غیره جز علم حرکات فیزیکی نیست.
مسأله دیگر اینکه از نظر «متدولوژی» نیز این طرز تفکر تأثیرات فراوان دارد. علمای جدید برخلاف قدما اختلافات علوم را تنها از دریچه اختلافات ذاتی موضوعات آن علوم و عوارض ذاتی آن موضوعات، و به عبارت دیگر تنها از دریچه اختلافات ذاتی معلومات نمیبینند. علمای جدید به اختلاف دیگری پی بردهاند و آن اختلاف در متد تحقیق است، ولی اگر همه علوم طبیعی را داخل در علمالحرکات بدانیم چارهای نداریم از اینکه متد تحقیق را در همه آنها یکی بشناسیم و این جهت، جنجالی در فلسفه اروپا بپا کرده است و دانشمندان بعد از دکارت نفیا و اثباتا در این باره زیاد سخن گفتهاند و مجموعا امروز نظریه دکارت درباره اینکه همه علوم طبیعی داخل در علم الحرکات است مقبولیتی ندارد.
این طرز تفکر ذیمقراطیسی که ساختمان جهان یک ساختمان ماشینی است بعد از دکارت تعقیب شد. کسان دیگری نیز بعد از دکارت پیدا شدند و ادعا کردند که اساس جهان ماده و حرکت است، ماده و حرکت را به ما بدهید جهان را میسازیم، با این تفاوت که آنها انسان را نیز از این قانون کلی استثنا نکردند. این طرز تفکر را