مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٥ - نکته ٢
و از آن روی که در مقاله ٩ گفته شد که ماده با داشتن صورتی عین آن صورت را بار دیگر نمیپذیرد (تحصیل حاصل محال است) باید گفت این نسبت یا صفت وجودی به وجود خود ادامه خواهد داد تا صورت و شکل مطلوب پیدا شود و پس از پیدایش آن، امکان مذکور از میان خواهد رفت زیرا خواستن و به خود گرفتن صورتی با داشتن همان صورت معنی ندارد. مثلًا سیب پس از سیب شدن دیگر سیب نمیشود مگر اینکه صورت سیب موجود را از خود دور کرده و با حرکت و سیر دیگری دوباره سیب شود ١.
ما این صفت وجودی را «قوه» و صورت وجودی پسین را «فعل» مینامیم و گاهی به جای این دو نام (قوه و فعل) دو لفظ امکان و فعلیت را به کار میبریم، چنانکه مثلًا میگوییم: تخم قوه و امکان درخت را دارد و پس از فعلیت درخت قوه سپری میشود و یا امکان تبدیل به فعلیت میگردد.
این است که نسبت استعداد به ماده مانند نسبت جسم تعلیمی است به جسم طبیعی که از قبیل نسبت مبهم و لا متعین است به متعین، و چنانکه میدانیم مبهم و متعین در خارج عین یکدیگرند، اختلافشان به حسب اعتبار ذهن است، هر متعین «عارض تحلیلی» مبهم است نه «عرض خارجی» آن. ولی فلاسفه آنجا که درباره ماهیت قوه و استعداد بحث میکنند آنچنان بحث میکنند که درباره یک عرض خارجی.[١]. در گذشته ثابت شد که امکان وجود هر چیز قبل از خودش همیشه وجود دارد، البته از قبیل وجود «تعین» در ضمن «متعین». اکنون نوبت آن است که بدانیم این امکان تا کی به وجود خود ادامه میدهد. آیا پس از تحقق یافتن خود شئ و به فعلیت رسیدن آن باز هم امکان و استعداد باقی است یا نه؟
جواب این است: خیر، آغاز فعلیت یک چیز پایان قوه و استعداد و امکان آن است. بدیهی است اگر فرض کنیم با آمدن فعلیتی باز هم قوه و استعداد آن فعلیت باقی است لازم میآید که استعداد، استعداد حصول حاصل باشد و چون حصول حاصل محال است استعداد چنین امر محالی هم محال است. پس با آمدن هر فعلیت، امکان و استعداد آن فعلیت از میان میرود.
اما اینکه چگونه از میان میرود، آیا واقعاً مثل این است که موجودی برود و موجود دیگری جای او را بگیرد یا به شکل دیگر است، مطلبی است که عن قریب در خود متن توضیح داده میشود.