مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - نکته ٢
نموده و سپس فراموش کرده یا غفلت میورزیم و دوباره به یادش میافتیم، همان اولی به یادمان میافتد. اگر چنانچه مدرک ما در هر دو حال یک واحد حقیقی نبوده و ثبات و بقائی که حافظ عینیت است نداشت، تحقق معرفت و تذکر معنی نداشت، با اینکه معرفتها و تذکرهایی با مرور هفتاد سال یا کمتر و بیشتر داریم که در ظرف این مدتها اعصاب و مغز با همه محتویات مادی خود چندین بار تا آخرین جزء مادی خود تغییر و تبدیل یافتهاند.
«یادآوری شده» عین همان ادراک گذشته است و ادراک جدید نیست، یکی از اسرارآمیزترین مسائل روحی است.
دقت فلسفی در این مسأله به خوبی واضح میکند که دستگاه روحی و ادراکی در ماوراء دستگاه اعصاب و فعالیتهای عصبی قرار گرفته و برخلاف فرضیه مادیین ادراکات را از خواص معینه ماده نمیتوان دانست.
برای اینکه زمینه استدلال روشن شود اول چگونگی این استعداد ذهنی را مطابق آنچه هر کسی حضوراً و وجداناً در خود مییابد و روانشناسان تشریح کردهاند یادآوری میکنیم، سپس به ذکر تئوریهای علمی و فلسفی درباره آن میپردازیم.
تردیدی نیست که اگر انسان چیزی را به وسیله یکی از حواس خود احساس نمود، برای دفعات بعد میتواند آن چیز را در ذهن خود حاضر سازد بدون آنکه احتیاج داشته باشد که از نو آن را احساس نماید؛ مثلًا اگر یک روز رفیق خود را در یک نقطه معین ملاقات نمود و بین آنها مذاکراتی واقع شد خاطرهای از این ملاقات و مذاکره در ذهن او باقی میماند و هر وقت بخواهد آن ملاقات و گفتگو را یادآوری میکند و آن منظره و کلمات را در صفحه ذهن حاضر میسازد با تمیز و تشخیص اینکه این خاطرات فعلی تخیل موهوم نیست که ذهن از خود اختراع کرده باشد و احساس مجدد هم نیست یعنی آن ملاقات و گفتگو در زمان حاضر تکرار نشده است بلکه این خاطرات مربوط به ملاقات و گفتگوهایی است که در گذشته واقع شده است.
علمای روانشناسی میگویند از ابتدای اینکه ذهن انسان چیزی را در تحت تأثیر عوامل خارجی احساس میکند تا هنگامی که خود به خود بدون تأثیر عوامل خارجی آن را در زمان بعد مورد توجه قرار میدهد چهار مرحله را طی میکند:
الف. احساس ابتدائی (فراگیری) یعنی یک چیز ابتدا باید احساس بشود تا آنکه