مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٥ - نکته ٢
بزرگ و کوچکی را که حس میکند به سوی آن منعطف شده از علتش جویا میشود و اگر در مورد حادثهای نتواند علت حادثه را دستگیر نماید علتی مجهول برای آن معتقد میشود.
دیگر را انتظار میکشد. قدر متیقّن این است که کودک و حیوان قانون علیت و معلولیت را به صورت یک قانون کلی و قطعی که در بالا اشاره شد ادراک نمیکند و این طرز ادراک مخصوص به انسان است و این طرز ادراک است که عامل افتادن انسان در مجرای تفکر منطقی میباشد و اگر فرضا بعضی از حیوانات عالی همین طرز ادراک را از علیت و معلولیت داشته باشند ناچار دارای قدرت تفکر منطقی خواهند بود.
افتادن انسان به مجرای تفکر یک عامل دیگر نیز دارد و آن قدرت انعطاف ذهن است به عالم درون و ضمیر. روی این خاصیت، انسان میتواند علم به علم یا علم به جهل خود پیدا کند. حکما مدعی هستند که یک امتیاز انسان از حیوان به این است که انسان میتواند از علم خود و از جهل خود آگاه شود و توجه پیدا کند که فلان چیز را میداند و فلان چیز را نمیداند و حیوان این توانایی را ندارد، و به عبارت دیگر حیوان همواره یا در «جهل مرکب» است و یا در «علم بسیط» ولی انسان میتواند دارای «جهل بسیط» و «علم مرکب» بشود.
انسان به حوادثی برمیخورد که علت آنها را نمیداند و روی خاصیت انعطاف، این نادانی را در خود احساس میکند و از طرف دیگر طبق ادراک کلی که از علیت و معلولیت دارد میداند که این حادثه در واقع علتی دارد، آنگاه به سائق حقیقتجویی یا به سائق احتیاجات زندگی به جستجوی علل حوادث میپردازد. در این جستجو اگر علت واقعی و حقیقی را پیدا کرد که به مقصد خود رسیده است و اگر پیدا نکرد علتی مجهول برای او معتقد میشود و بسا میشود که برای ارضای حس کاوش خود علتی موهوم برای حادثه مورد نظر خود فرض میکند. میگویند بشر اولیه که اطلاعاتش برای توجیه حوادث طبیعت کافی نبود با ارباب انواع و ارواح خبیثه و طیبه حوادث جهان را توجیه میکرد. البته خود این مطلب گواه بر این است که ادراک کلی قانون علیت در ذهن بشر بوده و نمیتوانسته است حوادث را بلا سبب فرض کند و با صدفه و اتفاق توجیه کند، منتهای امر چون حقیقت را نمیدیده و نمییافته ره افسانه میزده است.