مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٠ - نکته ٢
منشأ ضرورت و امکان
در اینجا ما عقاید دیگری که در این زمینه ابراز شده بیان میکنیم و از قدیمترین زمانها شروع میکنیم تا ضمناً سیر تحولی این مسأله را نیز فیالجمله بیان کرده باشیم و نظریه خود را بعداً تحت عنوان «اصالت وجود، و ضرورت و امکان» بیان خواهیم کرد.
آنچه از زمانهای بسیار قدیم در این زمینه رسیده این است که هر یک از ضرورت و امکان و امتناع، خاصیت مخصوص برخی از ماهیات و ذوات هستند یعنی ماهیات بالذات مختلفند و خاصیت بعضی از آنها ضرورت وجود و خاصیت بعضی امکان وجود و خاصیت بعضی امتناع وجود است و لهذا ماهیات از این لحاظ بر سه قسماند:
واجب الوجود، ممکن الوجود، ممتنع الوجود.
این دسته واجب و ممکن و ممتنع را این طور تعریف کردهاند: «واجب آن است که ذات و ماهیتش مقتضی وجودش است و ممتنع آن است که ذات و ماهیتش مقتضی عدمش میباشد و ممکن آن است که ذات و ماهیتش نسبت به وجود و عدم لا اقتضاست».
بعداً فلاسفه اندکی دقیق شدند و این بیان را خیلی ناقص بلکه کودکانه دیدند و گفتند ذاتی که خودش مقتضی وجود یا مقتضی عدم خویش باشد معنا ندارد و چگونه ممکن است که یک چیز خودش وجود دهنده یا معدوم کننده خودش باشد و گفتند اگر واجب الوجودی داشته باشیم به این معناست که ذاتی است که وجودش از ناحیه علت خارجی به وی نرسیده و اگر ممتنع الوجودی داشته باشیم به این معناست که عدمش معلول علت خارجی نیست، نه اینکه واجب الوجود ذاتی است که خودش وجود دهنده خویش است و ممتنع الوجود ذاتی است که خودش معدوم کننده خویش است؛ آری، اینقدر میتوان گفت که واجب الوجود ذات و ماهیتی است که اگر عقل آن را تصور کند موجودیت را از حاقّ ذات آن ماهیت انتزاع میکند- همان طوری که چون عدد ٤ را تصور میکند جفت بودن را از حاقّ ذات وی انتزاع میکند و خلاف آن را محال میداند- و ممتنع الوجود ماهیتی است که اگر عقل آن را تصور کند معدومیت را از حاقّ ذات وی انتزاع میکند. پس واجب الوجود ذاتی است که از ناحیه غیر و معلول غیر نیست و عقل از حاقّ ذات وی موجودیت را انتزاع میکند و ممتنع الوجود ذاتی