مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤١ - نکته ٢
است که به خودی خود و قطع نظر از علت خارجی معدوم است و عقل از حاقّ ذات وی معدومیت را انتزاع میکند و ممکن الوجود ذاتی است که از ناحیه غیر و معلول غیر است و به طوری است که عقل از ذات وی با قطع نظر از شئ خارجی نه موجودیت را انتزاع میکند و نه معدومیت را.
ولی بعداً که فلاسفه در الهیات غور بیشتری کردند و روی براهین مخصوصی خواص واجب را به دست آوردند ثابت کردند که اگر واجب الوجودی داشته باشیم ممکن نیست که آن واجب الوجود مانند سایر اشیاء مرکب باشد از ماهیتی و وجودی بلکه واجب الوجود باید وجود محض و هویت صرف باشد و از این رو تعریف واجب الوجود به «ماهیتی که موجودیت از حاقّ ذاتش انتزاع میشود» نیز صحیح نیست بلکه تعریف صحیح واجب الوجود این است: «حقیقتی که وجود صرف است و قائم به ذات خویش میباشد».
مطابق نظریه این عده از فلاسفه اساس دو نظریه بالا در مقام بیان منشأ ضرورت و امکان و امتناع که هر یک از این سه را خاصیت ماهیتی از ماهیات میدانستند غلط است زیرا چنانکه دیدیم وجوب ذاتی نمیتواند خاصیت ماهیتی از ماهیات باشد بلکه اگر وجوب ذاتی داشته باشیم یعنی اگر واجب الوجود بالذاتی داشته باشیم که «وجوب» خاصیت ذاتی اوست او باید وجود محض و هویت صرف (بلا ماهیت) بوده باشد.
خواننده محترم توجه دارد که فعلا در مقام بیان نظریههای فلاسفه درباره منشأ ضرورت و امکان هستیم و این مطلب را مانند یک عده مطالب دیگر مقدمه اثبات «اصل ضرورت نظام موجودات» قرار دادهایم و فعلا نظری به اثبات ذات واجب الوجود و اینکه به چه دلیل واجب الوجودی داریم، و آیا واجب الوجود وجود صرف است و ماهیت ندارد یا این طور نیست، و خواص واجب الوجود چه چیزهایی باید بوده باشد، نداریم. از لحاظ فلسفی مسأله اثبات واجب مؤخر است از این مسأله و آنچه در این مقاله گفته میشود مقدمه و پایه است نسبت به آن مسأله و فهمیدن آنچه در اینجا گفته میشود برای حل آن معما فوق العاده دخیل است و آخرین مقاله این سلسله مقالات به مسأله اثبات واجب و متفرعات آن اختصاص داده شده و البته در این مقاله بعد از آنکه ثابت شد نظام موجودات نظام وجوبی است و ثابت شد که هر ضرورت بالغیری منتهی میشود به ضرورت بالذات، خواه ناخواه اجمالًا این مطلب نیز به میان خواهد