مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٨ - نکته ٢
این بحث، علمی است یا فلسفی؟
ممکن است برای کسانی که حدود حس و عقل و حدود علم و فلسفه را درست باز نشناختهاند این توهّم پیش آید که این مسأله را از طریق «علوم» میتوان حل کرد به این بیان که: هر علمی ما را به یک سلسله مسائل ضروری و قوانین قطعی هدایت میکند؛ مثلًا اگر «شیمی» به ما میگوید نتیجه فلان فرمول فلان ترکیب است معنایش این است که به طور ضرورت و وجوب این نتیجه را دارد و اگر «فیزیک» خواص ماده و قوه و قوانین حرکت را بیان میکند به طور ضرورت و جبر و تخلف ناپذیر بیان میکند و اگر «هندسه» میگوید خاصیت فلان شکل فلان چیز است یعنی به طور ضرورت و جبر آن خاصیت ثابت است و خلافش محال و ممتنع است، و همچنین سایر علوم. پس هر علمی ما را به یک سلسله قواعد ضروری و نوامیس قطعی هدایت میکند و ما میتوانیم بگوییم طبق راهنمایی علوم- و یا لااقل بگوییم تا آنجا که علوم نشان میدهد- یک سلسله نظامات قطعی و نوامیس ضروری بر این جهان حکومت میکند.
ولی اگر خواننده محترم آنچه را در مقاله ١ در مقام فرق فلسفه و علم گفتیم در نظر داشته باشد میداند که سنخ بحث علمی این است که همواره موضوعی را مفروض الوجود میگیرد و به تحقیق درباره خواص آن موضوع میپردازد و اما اینکه فلان چیز آیا موجود است یا موجود نیست و به فرض وجود وجودش چگونه وجودی است، با سنخ بحث دیگری که نامش را «فلسفه» گذاشتهایم قابل تحقیق است و علم نمیتواند به تحقیق این امور بپردازد و اگر بپردازد خواه ناخواه سنخ بحث و موضوع بحث و متد تحقیق و وسائل و ابزارهای تحقیق یعنی اصول متعارفه و موضوعهای که به کار برده میشود همه عوض میشود و تبدیل به فن دیگری میشود که نامش را «فلسفه» گذاشتهایم.
علیهذا در اینجا که در مقام تحقیق از ضرورت و لا ضرورت موجودات هستیم خواه ناخواه باید از روش بحث فلسفی استفاده کنیم و با اصول متعارفه یا موضوعه فلسفی دست به کار شویم و ثانیا فرضا که روش مخصوص علوم بتواند ما را به ضرورت قسمتی از نظام موجودات واقف سازد، اما از آنجایی که حوزه تحقیقات علوم محدود است و تنها کاری که از علمی از علوم بر میآید این است که خواص شئ یا